تجربه پروازی من My Flying Experience

در ویدیو ها خدمتتان گفتم که بعضی ها سی سال یک چیز را سی بار تکرار می کنند و بعضی در سی سال سی چیز مختلف را هر کدام یکبار تجربه می کنند. من از گروه دوم هستم.

من پرواز را در سال ۱۹۷۲ شروع کردم. پانزده ساعت پس از شروع پرواز موتوری آماده سولو‌ شدن بودم ولی تا مجوز ساواکم بیاید به هیجده ساعت و‌ نیم رسیده بودم. در آنزمان برای پرواز سولو هم گواهینامه می دادند و‌ آن بزرگترین گواهینامه ای است که من در زندگی گرفتم.

در چهل و‌ پنجمین ساعت پرواز، آزمایش خلبانی گواهینامه خصوصی را دادم ولی آنقدر معلمان از من تعریف کرده بودند و مرا اول فرستادند‌که آقای کامبیز دادستان به رسم موجود در ایران می خواست نسق بگیرد و وقتی دید که من کاملا مسلط هستم از من خواست که از ارتفاع دو هزار پایی بالای فرودگاه برای نشستن بروم. من می دانستم که عدد درست هزار پا است ولی فکر کردم که او می خواهد مهارت من در کم کردن ارتفاع را ببیند و شروع به شیرجه کردم.

ایشان گفت مگر نمیدانید که ارتفاع ترافیک هزار پا است؟ گفتم چرا می دانم فکر کردم می خواهید مهارت مرا اندازه بگیرید. قبول نکرد. مگر میشود که من در یک پرواز تنها بجای هزار پا از دو هزار پا استفاده می کردم؟ این از آن تستهای بیخودی بود که فقط معلمی در ایران ممکن بود آنرا از شاگرد بخواهد. بعد رفتیم‌ نشستیم. من در باند فلاپ را جمع کردم.

باید اعتراف کنم که اولین باری بود که اینکار را می کردم ولی تا امروز نتوانسته ام در جایی قانونی را ببینم که بگوید فلاپ باید بعد از نشستن باز بماند یا بسته باشد چون فلاپ از یک سو ایجاد پسا کرده و‌ میتواند سرعت را کم بکند و از سویی میتواند ایجاد برا کرده و هواپیما را سبک کرده و قدرت ترمز آنرا کم بکند. تنها دلیلی که تابحال برای جمع نکردن فلاپ در روی باند دیده ام اینستکه چون ‌در هواپیماهایی که چرخشان بسته می شود کلید آن ممکنست در بغل دکمه فلاپ باشد و با فلاپ عوضی گرفته بشود نباید روی باند بسته بشود در حالیکه در هواپیمای پایپر ما چرخها فیکس بود و سیستم باز کردن فلاپ یک اهرم بزرگ مثل ترمز دستی پیکان بود که با هیچ چیز نمیشد عوضی گرفت. من فکر می کنم جناب دادستان دانسته های خود در مورد هواپیماهای دیگر را داشت بیدلیل در مورد هواپیمای ما استفاده می کرد.

پارسال اینرا با معلم خلبان بسیار با تجربه ام در امریکا مطرح کردم و وی گفت هیچکدام از دو دلیل برای رد کردن تو کافی نبوده ولی ایشان مرا رد کرد.

آنروز من تنها کسی بودم که میان سی نفر رد شدم و همه معلمهای نظامی و غیر نظامی انگشت بدهان مانده بودند که چگونه شاگرد اول امتحانات کتبی و بهترین شاگردشان که همانموقع به شاگردهای جدید کلاسهای زمینی را درس می داد رد شده و بقیه قبول شده اند.

بعد از مذاکرات معلمها با آقای دادستان قرار شد که آنها پنجساعت دیگر بمن پرواز بدهند و در صورت تایید آنها گواهینامه من هم صادر بشود. دو ساعت پس از شروع پرواز مجدد برنامه عوض شد و بمن گفتند که باید بروی تهران و توسط برادرزاده آقای دادستان یعنی بیژن دادستان آزمایش بشوی. من آنروز با یکساعت تاخیر رسیدم ولی دیگر دنبالش را نگرفتم. سالها بعد آقای دادستان را در پرتلند اورگان گیر آوردم و از ایشان پرسیدم گفت برادر زاده من آنموقع معلم خلبان نشده بود و من هم آزمایش را به کس دیگری حواله نمیدهم و هواپیمای پایپر هم در قلعه مرغی موجود نبوده و‌ فقط بونانزای شش سیلندر بوده که تو با آن آشنا نبودی.
خلاصه من نفهمیدم کی این وسط داشت دروغ می گفت ولی می دانم که من بهترین بودم و اگر بقیه گرفتند من هم گرفته ام و معلم خلبان امریکایم هم گفت که هر دو دلیل رد من اشتباه بوده. متاسفانه آقای دادستان سنشان بالا بود و‌ مرا بیاد نمیاوردند که یادشان بیاورم که هر دو دلیلشان برای ردی من اشتباه بوده.

در سال دوهزار و یازده گواهینامه اولترا لایت را در ایران گرفتم که هواپیمای یک موتوره دو نفره هست.

در سال دو هزار و شانزده خواستم دوباره گواهینامه خصوصی را در امریکا بگیرم. آزمایش پزشکی را داده و سپس آزمایش کتبی را دادم و قبول شدم و داشتم آماده امتحان پروازی می شدم و تنها ترسم این بود که فرودگاهی که در آن پرواز می کردم در میان هفت فرودگاه دیگر بود که سه تا بین المللی بودند و حجم‌ مکالمات آنقدر بالا بود که من باید یا پرواز می کردم یا مکالمه. در سن شصت و‌ سه سالگی نمیتوانستم هر دو را با هم کامل انجام بدهم و آزمایش را کنسل کردم.

من تا بحال حدود سیصد ساعت پرواز دارم، یک فرود اضطراری، بیست و‌ شش معلم نظامی و غیر نظامی از خلبان فانتوم تا اف چهارده تا خلبان بازنشسته ایران ار، پرواز با بیست و‌ چهار هواپیما و‌ هلیکوپتر مختلف از گلایدر تا دو‌موتوره، پرواز از شرق به غرب و غرب به شرق امریکا، پرواز در یخبندان در شب و دهها ساعت پرواز ثبت نشده یا در صندلی عقب یا جلو ولی چون خلبان ارشد معلم نبوده ساعاتم قابل ثبت نبوده.

اخیرا خانمی در اینستا پرسیده بود که چرا دروغ میگی؟ تو‌خلبانی یا مدیرعامل؟ پاسخ: خلبان، مدیرعامل، مهندس، نویسنده، ماشین باز، موتور باز، جهانگرد. بازم بگویم؟