آریزونا Arizona

در آن دهسالی که به ایران بازگشته بودم یکبار به دکتر تغذیه برای مرض قند مراجعه کردم. صحبت امریکا شد و من گفتم که قبلا در امریکا زندگی می کردم. خانم دکتر گفت که خواهر کوچکتر ایشان هم یکسال و‌ نیم است که از طریق ازدواج گرین کارت گرفته و در آریزونای امریکا زندگی می کند و قرار است که تا چند روز دیگر با بچه چند ماهه اش برای دیدار خانواده برگردد. من باید دو هفته بعد دوباره مراجعه می کردم.

دو هفته بعد رفتم و دیدم خانم دکتر خیلی سر حال نیست. گفتم شما بنظر میرسد امروز به خوشحالی دفعه قبل نیستید؟ گفت چی بگویم از دست این خواهرم و آریزونا. پرسیدم چطور؟ گفت هیچی از اون اول که وارد شده کلمه آریزونا از دهانش نمی افته. از فرودگاه که رسیده میگه این فرودگاهتون چقدر کوچکه؟ فرودگاه ما توی آریزونا خیلی بزرگ و قشنگه. بعد اومدیم سوار ماشین بشویم گفت واه واه چقدر کیفیت هوایتان بده ما توی آریزونا هوایمان خیلی خوبست. خلاصه گفت بردیمش چلوکبابی البرز گفت چلوکبابی ما در آریزونا بهتره و کبابش بهتره، بردیمش بستنی اکبر مشتی و داستان همین بود و بستنی آریزونا از بستنی اکبر مشتی بهتر بود. دکتر می گفت دارم روز شماری می کنم که کی بر می گرده. گفت حالا این آریزونا واقعا انقدر خوبست؟

توی دلم گفتم حالا اگر از کالیفرنیا بر گشته بود یک حرفی!

این خواهر در واقع معادل همان حسن پپه بود که با دروغهای شاخدارش دل ممل امریکایی را سوزانده بود.

از این حسن پپه ها و خواهران آریزونایی زیادند.

چند وقت پیش خانم سابقم آمده بود و‌ تعریف می کرد که در مهمانی ناهار یکی از دوستانش در تهران ، هرکدام از دوستان داشته چیزی از امریکا را برای بقیه می گفته و خانم من ساکت نشسته بوده. بالاخره صاحبخانه که خود شش ماهی در امریکا بوده برمیگردد به خانم من اشاره می کند که این دوست من که لاله (لال) پنجسال امریکا زندگی کرده و یک نظر نمیدهد اونوقت شماها که امریکا نبوده اید دارید در مورد زندگی در امریکا نظر می دهید؟ به خانمم گفتم که پس تو‌ برعکس حسن پپه هستی و کلی خندیدیم.