تکامل زبان Language Evolution

چندین سال پیش مجله ماشین نویسنده ای داشت بنام آقای شریفی که بیش از پنجاه سال بود در سوئد زندگی می کرد.

وقتی مقاله های ایشان را می خواندم با آنکه کاملا آنها را میفهمیدم ولی مثل این بود که کسی دارد مثلا با لهجه شیرین شیرازی با من صحبت می کند. بالاخره از مسئولین مجله پرسیدم و‌ معلوم شد که ایشان بیش از نیم قرن در ایران نبوده اند.

در آنموقع مسئله برایم روشن نشد تا اینکه خودم در سال دو هزار و‌ سه بعد از بیست و‌ چند سال به ایران برگشتم و دهسالی را در ایران گذراندم.

در زمان برگشت متوجه شدم که بعضی از اصطلاحات مرا بقیه نمی فهمند و‌ بعضی از اصطلاحات آنها را من نمی فهمم.

مثلا در زمان ما وقتی کاری خراب میشد می گفتیم سه شده. وقتی کسی چیزی را دیر می فهمید می گفتیم دو زاری طرف کج است و نمیگیره که اینها دیگر مصطلح نبودند و در مقابل اصطلاحاتی مانند سه سوت یا فلان چیز در حد تیم ملی را من متوجه نمیشدم.

یکروز صبح که عازم کارخانه مادیران بودیم و من روزنامه می خواندم به تیتر زیر برخوردم « معتادان تابلو دستگیر خواهند شد». هر چه فکر کردم که معنای جمله چیست نمی فهمیدم. یعنی ممکنست کسی به تابلو‌ معتاد باشد!؟

بالاخره از آقای ورزشکار سوال کردم که معنی این جمله چیست که وی برایم معنی کرد و‌ تازه فهمیدم که اصطلاح تابلو بودن که در بیست سال قبل وجود نداشت یعنی چه.

در آنموقع بود که فهمیدم چرا فارسی آن نویسنده از سوئد با فارسی من فرق داشت.

فکر کنید که در آزمایشی هزار نفر را بفرستید به سوئد و هزار نفر به امریکا و هزار نفر به افغانستان. بیست سال بعد اگرچه هر سه گروه فارسی حرف می زنند ولی فارسی اشان با هم تفاوت خواهد داشت و هر کدام اصطلاحات و لهجه خود را خواهند داشت و هر چه فاصله زمانی بیشتر بشود این تغییرات هم بیشتر می شوند. این همان چیزی است که باعث‌می شود گویش اصفهانی و تهرانی و شیرازی با هم فرق داشته باشد.

از سوی دیگر بچه هایی که از خانواده ایرانی در امریکا بدنیا می آیند حتی اگر به فارسی صحبت کنند با لهجه ارمنی خواهد بود. علت اینستکه آنها فارسی را باندازه کافی صحبت نمی کنند و‌ نه تنها لغات کمتری بلدند بلکه بعلت تمرین کمتر لهجه درستی ندارند. در واقع آنها مثل یک امریکایی که فارسی یاد گرفته لهجه خواهند داشت.

در سفر به تاجیکستان و افغانستان با کمی دقت میتوانستم حرف آنها را بفهمم ولی کاملا مشخص بود که ما صدها سال است‌ که از یکدیگر جدا شده ایم.

حالا اگر در مقالات من کلمات نامانوس می بینید علت همانست که در بالا گفتم. اگر سی سال دیگر به ایران نیایم و‌ کماکان بنویسم کم کم فکر می کنید که دارید مقاله یک افغان یا تاجیکی را می خوانید.

فرزند اول من فارسی را هم صحبت و‌ هم می فهمد چون تمام دوستانش ایرانی هستند ولی خواندن ‌و‌ نوشتنش در حد کلاس اول یا دوم‌ است. دختر دومم فارسی را تا حدودی می فهمد ولی در جواب مشکل دارد و‌ خواندن و‌ نوشتن هم که هیچ ، زیرا دوست ایرانی اصلا ندارد. نمی شود در این مملکت آزادی بزور فرهنگ و زبان خود را به این بچه ها تجویز بکنید مگر خودشان بخواهند.

دختر اولم به انتخاب خود در دانشگاه کلاس فارسی برداشت و به کلاس رقص ایرانی رفت و‌ معاون امور دانشجویان ایرانی بود و دختر دوم حتی یک دوست ایرانی هم نداشت. هر دو در یک شرایط و در یک خانه بزرگ شدند.

مسئله دیگر لهجه است.اولها که به ایران برگشته بودم گهگداری بمن می گفتند که لهجه دارم و یکسال بعد بمن می گفتند که دیگر لهجه ندارم. پس لهجه هم دستخوش زمان و‌ مکان می شود.

شاید افرادی که در لس آنجلس زندگی می کنند کمتر درمعرض مشکل لهجه و‌ گویش قرار بگیرند چون خریدشان از مغازه ایرانی است پمپ بنزینشان ایرانی است، دکترشان ایرانی است و خلاصه با ایرانی زیاد ارتباط دارند تازگی ها سینه زنی هم که مد شده. در بقیه امریکا اینطور نیست.

این مقاله به درخواست یکی از دوستان نوشته شد.