از دنیا چه خبر؟ What is Happening in the World

از امریکا که شروع کنیم رییس جمهور نژاد پرست اگر زورش می رسید و یک چراغ جادو داشت پانصد سال به عقب رفته و مهاجرین غیر اروپایی را اخراج می کرد. اگرچه من طرفدار این رییس جمهور نیستم ولی برای آنالیز هر وضعیتی خودم را جای طرف می گذارم که ببینم من اگر جای او بودم چه می کردم.

فکر کنید در تهران زندگی می کنید ولی همسایگانتان دیگر آن همسایگان قدیمی دیگر نیستند افغانی، پاکستانی، هندی، چینی و افریقایی هستند و هر کدام جشنها و‌ عزاداری خود را دارند و‌ هر کدام لباسهای مخصوص خود را می پوشند و‌ هر کدام هم دین خود و مسجد خود را دارند ولی همه اصرار دارند که عاشق ایران هستند و‌ ایرانی هستند.

آمدن آنها کار ایجاد کرده ولی از سویی مخارج پزشکی شما بالا رفته، قیمت خانه ها بالا رفته و حتی باعث‌ شده که شما از آن محله به محله ارزانتر بروید و خانه قبلی شما الان متعلق به یک پاکستانی الاصل است. شما بودید چه احساسی داشتید؟

متاسفانه وقتی خودم را جای یک امریکایی سفید می گذارم که در پنجسالگی همه همسایه هایش بور بوده اند و الان همه رنگی هستند بدون نژاد پرست بودن منهم خوشم نخواهد آمد. شاید امریکا و ‌اروپا نباید به این راحتی ما مهاجرین را به این تعداد قبول می کردند و شرایطی را بوجود نمیاورند که یکمرتبه خودشان اقلیت بشوند.

حالا ترامپ دارد با انواع و اقسام روشها جلوی مهاجرت بخصوص مهاجرت از کشورهای لاتین و‌ اسلامی را می گیرد و‌ فکر می کنم بزودی بدنیا آمدن در امریکا هم بی معنی بشود و ‌چیزی حدود سی و ‌هفت درصد مردم سفید تمام کارهای او را تایید می کنند. از دیواری که می خواهد بین امریکا و ‌مکزیکو بسازد تا تهدید کشورهای امریکای جنوبی که اگر آنها نتوانند جلوی مهاجرین غیر قانونی خود را بگیرند امریکا کمکهای نقدی خود را به آنها متوقف می کند.

من اگر جای ترامپ بودم چه می کردم؟ تقریبا همان کارهایی که او ‌می کند. اگر جای خودم بودم چی؟ البته هیچکدام این کارها را نمیکردم. ترامپ دارد روحیه نژاد پرستی را در افراد زنده‌ می کند و در دو سال اخیر مثالهایی را بچشم دیده ام که در چهل سال اخیر ندیده بودم. اینها در آینده زندگی فرزندان من در امریکا را با آنکه در امریکا بدنیا آمده اند به خطر می اندازد.
ترامپ یک دروغگوی حرفه ای است که دروغ را بد نمیداند و‌گویا تربیت شده که دروغ بگوید. مشکل اصلی من با او ‌دروغگویی و‌نژاد پرستی عدم صداقت و فساد مالی است.
از مهاجرت که بگذریم وی دارد با بسیاری کشورها سر تعرفه های گمرکی کل کل می کند. من با روش او ‌موافقم. سالهاست که کشورهایی مثل چین اجناس خود را با حداقل تعرفه گمرکی به امریکا می فرستند ولی با وضع تعرفه های بالا از ورود اجناس امریکایی به کشور خود جلوگیری می کنند. نه تنها این روش عادلانه نیست بلکه باعث خروج کار از امریکا و ایجاد کار در چین می شود. نه تنها آن بلکه درنهایت چین در اقتصاد در دنیا اول میشود با خرج امریکا. ترامپ ‌تصمیم گرفت جلوی اینکار را بگیرد.
حدس من اینست که ترامپ با تقاضای مساوی سازی یا عادلانه کردن تعرفه ها از جلو زدن سریع چین از امریکا جلو گیری کرد و‌با تحریم شرکتهایی مثل «واوی» و جلوگیری از انتقال تکنولوژی امریکا به چین واقعا سرعت رشد چین را کم خواهد کرد و ممکنست چین حالا حالاها اول شدن خود را نبیند.
در مورد حمایت نکردن از ناتو من آنرا در سال هزار و‌نهصد و نود که شوروی از هم پاشیده شده بود امر لازمی می دانستم چون دیگر پیمان ورشویی نبود که به نقطه مقابل یعنی ناتو احتیاجی باشد ولی الان و ‌با پوتین هرگز. در مورد اینکه وی دموکراتها را سوسیالیست می خواند باید کمی دقت کرد. مردم امریکا از کلماتی مانند کمونیست و سوسیالیست می ترسند و ممکنست از ترس به دموکرتها رای ندهند در حالیکه تنها چیزی که دموکراتها می خواهند بیمه پرشکی تقریبا مجانی برای همگان است. مخارج پزشکی و تحصیلی دانشگاهی در اینجا دیگر جوک است. دختر من برای فوق لیسانس بازرگانی خود باید در دوسال سیصد هزار دلار خرج بکند. صد هزار دلار آن از پس انداز خودش هست، پنجاه هزار دلار از مادرش و‌صد و‌پنجاه هزار دلار از جیب من. این مسخره هست. مخارج بیمارستانش هم که دو میلیون دلار شد که بیمه داد. بیمه پزشکی باید در امریکا مجانی بشود وگرنه مریضها قبل از خوب شدن ورشکست خواهند شد.
در مورد مهاجرت به اروپا که بیشتر توسط مسلمانان انجام می شود کشورهای اروپایی دیگر به تنگ آمده اند. و دست راستی ها دارند کم کم میایند. بنظر میرسد که اگر امریکا و اروپای غربی سر کیسه را شل کنند نصف جمعیت دنیا می خواهند در اروپا و‌امریکا باشند که این امری نشدنی است.

من اگر امروز بیست و ‌چند ساله بودم به هیچ کشوری مهاجرت نمی کردم و در کشور خودم می ماندم. ما یک خانواده بزرگ بیش از صد نفره بودیم که همه زندگی از متوسط تا خیلی خوب داشتند و اشکال این بود که همه یا گرین‌کارت داشتند یا در امریکا درس خوانده بودند و‌ بمحض انقلاب همه جمع کردند و‌ آمدند امریکا. اولا که پخش و پلا شدیم. کاش یک بزرگی در فامیل داشتیم که یک شهر را برای همه ما انتخاب می کرد و همه می رفتیم همانجا که اتحادمان از بین نرود. یک سری رفتند واشنگتن، یک سری نیویورک، یک سری سان فرانسیسکو، یک سری سن هوزه، یک سری لس آنجلس یک سری بوستون، یک سری توسان خلاصه دیگر آن لطف با هم بودن از بین رفت و‌تنها باری که ما لذت یک فامیل بودن را بردیم موقعی بود که پنجاه و‌ هفت نفر با ابتکار من در سال دو هزار و‌ یک به سان دیاگو ‌رفته و در هتلی جمع شدیم و یک گردهمایی چهل و‌ هشت ساعته داشتیم. این برای چهل سال و یک فامیل بزرگ کافی نیست.

بارها من از افراد مختلف شنیده ام‌ که آرزو‌ می کنند که کاش مهاجرت نکرده و با سختی ها می ساختند ولی با هم می ماندند. فامیل همسر دوم من قانونی وضع شده توسط مادربزرگ داشتند که همه باید در ایران بمانند. حتی بچه هایی که در امریکا بدنیا آمده و سیتی زن هستند کنکور می دهند ولی به امریکا نمیایند. حسن کارشان اینستکه در مهمانیهای فامیلی بیش از پنجاه نفر حضور دارند و‌ گاهی صد نفر. نصفشان وضع متوسط دارند و بعضی ها وضع عالی. بهر حال برای خودشان آپشن مهاجرت را خط زده اند. خود خانم من هم در نهایت گفت دوست دارد در ایران زندگی کند و‌بر گشت و‌ خیلی هم راضی است. همین الان هم می تواند برای برادرانش تقاضای کرین کارت کند ولی آنها نمی خواهند. خوشحالم که چنین آدمهایی هم در ایران هستند و گرنه الان ایران خالی از سکنه بود.

اکنون دوران خوبی در دنیا نیست. پوتین یک دیکتاتور کامل است و‌ عاشق قدرت، اردوان هم همینطور، کشور خودمان هم همینطور و‌ چین و امریکا هم همینطور. امید من به دموکراسی برای همه امروز کمتر از ده یا بیست سال پیش است.

پیش بینی من برای آینده مشکل شدن مهاجرت و تحت فشار بودن مهاجرین در سراسر جهانست. از بچه تان در مدرسه تا خودتان در سر کار. دنیا راهنما زده و دارد به سمت راست می رود اگر این چراغ چشمک زن را نبینید تقصیر خودتان است.