۱۹۶۹ Year 1969

پنجاه سال پیش در یک چنین روزهایی من کلاس دهم را تمام کرده و آماده رفتن به کلاس یازدهم بودم.

عشق به موتورسیکلت تمام وجودم را گرفته بود و در عالم خیال خود را سوار موتورسیکلتی خوب در خیابان پهلوی و گاه در حال خوردن بستنی در چاتانوگا رستوران معروف آنزمان می دیدم.

برایم موتور پنجاه سی سی تنها موتور قابل خرید با پس اندازم آنهم دو‌ سال بعد در هیجده سالگی و پس از دریافت گواهینامه موتور بود .

در مغز خودم موتورها را تقسیم بندی کرده بودم. موتور صد سی سی را موتوری کافی ولی بیشتر از پولم می دیدم. موتور صد و بیست و‌ پنج را تا حدی بزرگ می دیدم و‌ موتور دویست و‌ پنجاه در مغزم بزرگترین موتور بود.

یادم هست که یک کاوزاکی پانصد هم بود که آن دیگر در حد قهرمانی بود و‌ در این افکار بودم که ناگهان موتور هندا هفتصد و‌پنجاه چهار سیلندر ببازار آمد.

درست است که سال هزار و‌ نهصد و سه در عالم هواپیما و ماشین و‌ موتور سالی تکرار نشدنی است یعنی سالی که هواپیما اختراع شد، فورد افتتاح شد و برای اقشار ماشین ساخت و هارلی دیویدسون موتورسیکلت ساخت .

درست است که سال هزار و‌ نهصد و پنجاه و سه سال ماشینهای سوپر اسپرت کوروت و بنز اس ال می باشد ولی سال هزار و نهصد و شصت و‌ نه را دست کم نگیرید. این سالی است که هندا با عرضه هندای چهار سیلندر هفتصد و پنجاه موتورسیکلت را دوباره اختراع کرد و ژاپن را در موتورسیکلت سازی در دنیا اول کرد و سالی که نیل آرمسترانگ به نمایندگی از مردم کره زمین پا بر روی کره ماه قرار داد.

بله در بیست جولای هزار و‌نهصد و شصت و نه با داییم به رادیو امریکا گوش می کردیم و هنگام اعلام فرود مه نورد امریکا بر روی کره ماه داییم کوسن را با فریاد شادی به هوا پرتاب کرد.

موتور هفتصد و‌ پنجاه در مغز من اصلا قابل محاسبه نبود و آنرا موتوری وحشی و ‌پر قدرت و غیر قابل دسترسی می دانستم غافل از اینکه پنجسال بعد در یک مسابقه دوستانه از تخت جمشید تا دانشکده کشاورزی به مسافت سی کیلومتر بیست و ‌پنج هندا هفتصد و پنجاه چهار سیلندر را با موتور یاماهای ششصد و‌ پنجاه دوسیلندر خود با هم شکست خواهم داد و غافل از اینکه روزی هندای هفتصد و پنجاه خودم با آن همه بزرگی در کنار موتور ب ام و جی اس هزار و‌ صد و‌پنجاه خودم بنظرم کوچک خواهد آمد.

موتور هندا هفتصد و‌ پنجاه اولین چهارسیلندر برای اقشار و اولین موتور چهار لوله اگزوزی بود با قوه اسب پنجاه اسب با قابلیت اطمینان بسیار بالا. هندا هفتصد و‌ پنجاه یک انقلاب بود.

هنگامیکه یک‌گروه موتور سوار شیرازی که حداقل بیست و‌ پنج تایشان موتور هندای هفتصد و‌پنجاه داشتند و‌ رهبر گروه بقولی قهرمان موتورسواری شیراز بود از من تقاضا کردند که روز جمعه به آنها ملحق شده که با هم به تخت جمشید برویم منهم قبول کرده و‌ گفتم که جلوی دانشکده کشاورزی در هفده کیلومتری شیراز آنها را خواهم دید. روز موعود حوالی ساعت یازده ستونی از بیست و‌ پنج هندای هفتصد و‌پنجاه، یک یاماهای هفتصد و‌ پنجاه دو سیلندر، یک یاماهای ششصد و‌ پنجاه دوسیلندر شبیه موتور خودم به رهبری قهرمان موتورسواری شیراز «محمد بنا» سوار بر یک هارلی دیویدسون داشتند نزدیک می شدند. شنیدن صدای صد و‌ شش سیلندر با هم معرکه بود. صد سیلندر آن فقط هندا بود. پس از توقف و‌ معارفه براه افتادیم و‌ من با توجه به سایز موتورم به ته صف رفتم و تا تخت جمشید این نظم رعایت شد.
پس از خوردن ساندویچ که توسط راننده یکی از اعضا در جیپ آهوی بیابان آورده شده بود محمد بنا پیشنهاد مسابقه صفر تا صد داد. خودش هندای هفتصد و‌پنجاه یکی از اعضا را گرفت چون می دانست که هارلی خودش بدرد اینکار نمی خورد. سه هندا هفتصد و‌ پنجاه بعلاوه یک یاماهای هفتصد و‌پنجاه دو سیلندر اعلام آمادگی کردند و‌من هم به آنها پیوستم و شدیم پنج نفر.
یک نفر پرچمدار شد و یک و دو و سه را گفت و من شلیک شدم. هر چی بغلها را نگاه کردم چیزی نیافتم و معلوم بود که دوستان عقبند.
همه تعجب کردند. هم اعتبار هندای هفتصد و‌ پنجاه در خطر بود و هم محمد بنا. قرار شد دوباره تکرار کنیم. دوباره و سه باره و من همچنان اول بودم. مسابقه پایان یافت و ساعتی بعد عازم برگشت شدیم. من خیلی مودب دوباره در موقعیت بیست و نهم قرار گرفتم. هنوز دقایقی از حرکت نگذشته بود که دیدم این بار نظمی وجود ندارد و‌ شیر تو شیر شد و‌ همه دارند از هم جلو‌ می زنند. من هم که تجربه جاده ام از همه بیشتر بود دست بکار شدم و پنج دقیقه بعد همه را عقب گذاشته بودم. وقتی جلوی دانشکده پیاده شدم نفر بعد از من یک دقیقه بعد رسید. روز بعد پیامهایی برای خرید موتورم به بیست درصد بالاتر از قیمت بازار داشتم. ظاهرا تمام امتیاز به موتورم منتقل شد و‌کسی به خودم اعتباری نداد.
هندای هفتصد و‌پنجاه قبل از ببازار آمدن دو هزار ساعت برای قابلیت اطمینان تست شده بود و اولین موتورسیکلتی بود که لقب “سوپر بایک” برایش استفاده شد. رقبایش که با فاصله چند سال ببازار آمدند کاوازاکی نهصد و سوزوکی هفتصد و‌ پنجاه سه سیلندر دو زمانه و سوزوکی هزار بودند. این موتور با همه خوبی ترمز عقبش کاسه ای بود. سرعت تست شده این موتور سیکلت اندکی کمتر از دویست کیلومتر بود که باز برای زمان خودش شاهکار بود.

«این قدم کوچکی است برای من ولی قدمی بزرگ برای بشریت». این اولین جمله ای است که نیل آرمسترانگ پس از پا نهادن به ماه گفت. نمیدانم که این جمله خودش بود یا ناسا. هشت سال قبل پرزیدنت کندی با اعلام اینکه امریکا باید تا پایان دهه شصت انسانی را در ماه پیاده کند همه دنیا و امریکا و ناسا را متعجب ساخت. این مثل اینستکه امروز رییس جمهور ایران اعلام کند که ما تا هشت سال دیگر از تسلا ماشین برقی بهتری خواهیم ساخت! حرف کندی ناسا را به جنب و ‌جوش انداخت و هشت سال بعد بزرگترین پروژه تاریخ بشریت به انجام رسید و‌ نیل آرمسترانگ پا بر روی ماه نهاد و امریکا بدینوسیله از رییس جمهور شهیدش قدردانی کرد. سال ۱۹۶۹ سال خوبی بود.

من بالاخره در هزار و‌ نهصد و‌ هفتاد و یک توانستم یک هندا صد را شریکی بخرم. سهم من همان پنجاه سی سی بود.