الجزایر Algiers

این مطلب را در خطوط هوایی الجزایر پس از سپری کردن نه ساعت که هشت ساعت آن به خواندن مجلات ماشینی و‌ هوایی گذشت می نویسم.

توقف در این کشور توفیق اجباری برای رسیدن به سنگال بود. با آنکه در حدود یک ماه تا این سفر وقت داشتم ولی چون در روز بیستم یک سفر سی ساعته به هاییتی داشتم که بعلت خطرناک شدن اوضاع در آخرین لحضه کنسل شد نمیتوانستم پاسپورت خود را برای چهار هفته به کنسولگری الجزایر در واشنگتن بفرستم. اگر کشوری آنقدر بی میل برای ورود توریست است منهم به خواسته آنها احترام گذاشته و فقط از سالن ترانزیتشان خواهم گذشت. این شامل کشورهای خطرناک هم خواهد بود. اتفاقا به یک جوان الجزایری در فرودگاه استانبول برخوردم که عازم الجزایر از طریق تونس بود. او هم تاکید کردکه کشورش مایل به دیدن توریست نیست و برای همین ویزای کوتاه مدت و در فرودگاه هم نمی دهند. باز هم برای اطمینان در فرودگاه الجزیره پرسیدم و جواب منفی بود.

کشورهایی در دنیا هستند که بخاطر تاریخ غنی و آثار تاریخی شبیه اشان را نمی شود ‌پیدا کرد مانند ایران و چین و‌ هند و مصر و کشورهایی هستند که چندین شبیه دارند بنابراین اگر مایل نبودند یا خطرناک بودند یا از نظر بهداشتی سالم نبودند با آنها مثل مریضی در پشت شیشه قرنطینه بای بای می کنید که نشان بدهید برای عیادت آمده اید ولی به توصیه دکتر نزدیکتر نمیتوانید بروید.

اینروزها الجزایر مجددا با بحران روبرو است و رئیس جمهور فعلی که چند سالی است که سکته کرده و روی صندلی چرخدار هست باز هم می خواهد در انتخابات شرکت کند در حالیکه برای معالجه در اروپا است. مردم با تظاهرات یک هفته ای خود نشان داده اند که اصلا به ایشان دلبستگی ندارند ولی یک چیز در مورد دیکتاتورها مشترک است و آن نادیدن خواسته مردم بیشعور است و اینکه خود را ناجی کشورهایشان می دانند. این آقا که اصلا سلامت نیست لابد خود را با فرانکلین روزولت مقایسه می کند که روی صندلی چرخدار جنگ با هیتلر را برگزار کرد غافل از اینکه وی روی صندلی چرخدار انتخاب شد آنهم سه دوره.

آخرین حربه ایشان اینستکه مردم مرا انتخاب کنید قول می دهم یکسال بیشتر نمانم و استعفا بدهم. از قدیم گفته اند توبه گرگ مرگ است.

حالا اندکی از دو ‌هواپیمای هفتصد و ‌سی و هفت مدل هشتصد که امروز سوار شدم بگویم. با آنکه مدل هشتصد از مدلهای نسبتا جدید بویینگ است ولی شیشه های کابین گویا با توفان شن روبرو شده و کدر بودند و در روز روشن هم نمیشد بیرون را دید خود‌کابین هم مانند کابین یک هواپیمای فرسوده بود ولی با وجود کدر بودن ‌شیشه می شد بنز جی کلاس پلیس فرودگاه را تشخیص داد. اون بنز به این بویینگ نمیامد. اتوبوس حمل مسافر در فرودگاه واقعا پهن و یک و نیم برابر اتوبوسهای عادی بود. آنهم خیلی مدرن بود و به این هواپیما ها نمی آمد.

اینهم مقاله الجزایر از پشت شیشه قرنطینه.