برادران امیدوار و من Omidvar Brothers and I

یکی از دوستان اخیرا مفایسه ای کرد که درحالیکه برادران امیدوار از افغانستان و‌پاکستان شروع کردند برای من این دو از آخرین ها شدند. این موضوع مرا بر آن داشت که مقایسه ای داشته باشم بین شاگرد و اساتید.

اولا که عرض کنم که بدون خواندن کتاب سفرنامه برادران امیدوار من یک جهانگرد نمیشدم و اینرا در چند بازدید از موزه سعد آباد خدمت آقای عیسی امیدوار ابراز کردم.

بله آنها در سال پنجاه و‌ چهار میلادی سفر را با دو‌ موتورسیکلت از افغانستان و‌پاکستان شاید در سن بیست و‌ چند شروع کردند. من سفر را در سال هفتاد و‌ پنج میلادی از هند و با هواپیما و در سن بیست و یک سالگی شروع کردم.
آنها دهسال پیوسته در کار سفر بودند و من چهل و‌چهار سال منقطع.
آنها به چین و شوروی نتوانستند سفر کنند زیرا در آنموقع این دو‌کشور از توریسم استقبال نمی کردند. من به هیجده استان چین سفر کرده ام و به روسیه نیز یکبار رفته ام.
آنها تمام سفرشان با موتور و سیتروئن بود ولی من تمام سفرهایم با ماشین کرایه ای و‌هواپیمای مسافربری بوده.
آنها (عبدالله امیدوار) اولین آسیایی و ایرانی بود که در سال هزار و نهصد و شصت و‌چهار میلادی به قطب جنوب رفت. من در فامیل خودمان هم مقام اول را نداشتم و دوم شدم و در سال دو هزار و یازده میلادی به قطب رسیدم.
با محاسبه من بر اساس مصاحبه با جناب عیسی امیدوار تعداد کشورهای مسافرت شده توسط برادران امیدوار یکصد و‌ پنج کشور بود. امروز که من این مقاله را می نویسم به عدد دویست و ‌پنج رسیده ام. البته دنیای امروز هم فرق کرده. شوروی تکه تکه شده و از آن حداقل ده کشور در آمده. یوگسلاوی به تنهایی بیش از پنج کشور شده. امارات متحده هفت کشور است.
در حالیکه سفرهای برادران امیدوار عمیق و با تعداد کشور کمتر بوده سفرهای من سطحی و با تعداد کشور بیشتر بوده. در حالیکه آنها با قبایل آدمخوار هم تماس داشتند من ریسک زیادی در این سفرها نکردم و‌حتی غذای محلی را هم نخوردم.

آیا برادران امیدوار رکوردی از خود بجای گذاشتند؟ بله اولین بازدید از قطب جنوب توسط یک ایرانی و آسیایی ولی اولین جهانگردان ایرانی نیستند زیرا حاج سیاح یکصد سال قبل به جهانگردی رفت و در سال هزار و هشتصد و‌ هفتاد و‌ پنج اولین ایرانی سیتیزن امریکا شد.

آیا من رکوردی از خود بجای میگذارم؟ امیدوارم که اولین ایرانی باشم که تمام صد و‌ نود و‌ سه کشور سازمان ملل را می بیند. امروز در عدد صد و شصت و‌پنج هستم و امیدوارم که در سه ماه آینده بقیه بیست و‌هشت تا را نیز ببینم.

همانطور که برادران امیدوار برای من آرزوی سفر را بدون داشتن ریالی در جیب زنده کردند امیدوارم که من نیز توانسته باشم که این آرزو را در بقیه زنده کنم و امیدوارم که بقیه هم ناامید نشوند. فراموش نکنید که برای من این سفرها چهل و‌چهار سال طول کشیده پس عجله نکنید.

در پایان از شباهتی جالب بگویم. عموی مادر من که نامش سید خلیل بوده و‌ هنوز نام فامیل نداشته در سال هزار و‌ نهصد و‌ چهارده ایران را ترک و ‌در هزار و‌ نهصد و‌ شانزده به امریکا مهاجرت می کند. هنگامیکه در سال هزار و نهصد و سی و‌ پنج که داشتن نام فامیل در ایران اجباری شد پدر بزرگ مادری من به برادر بزرگ خود در نیویورک زنگ زده و می پرسد چه نامی را برای خود انتخاب کنیم؟
او می گوید رجائیان بمعنی امیدواریان. ‌پس فامیل مادر من بنوعی امیدوار است. عموی مادرم بهمراه پدربزرگ پدریم در سال هزار و‌نهصد و‌چهارده به چیزی شبیه ده کشور اروپا سفر می کنند و در زمان خود میشود گفت جهانگرد بودند.

با درود مجدد و سپاس بیکران از بردران امیدوار آقای عیسی امیدوار را دعوت کردم که در معیت و‌ مهمان من به چین برویم. ایشان استقبال ولی در نهایت قبول نکردند. گمانم که این دو ‌برادر جدا نکردنی هستند و ‌نمیتوانند بدون یکدیگر به سفر بروند و‌قطب جنوب تنها استثنا است.