بدترین شرکتهای بیمه و هواپیمایی Worst Airlines and Insurance

در یک ماهه اخیر بر اثر سه تجربه تلخ نظرم راجع به سه شرکت و یک شهر برگشت.

حالا یکی یکی.

اول خرید بیمه از شرکت تراولکس متعلق به ‌‌وارن بافت که ثروتی نزدیک به بیل گیتس دارد و‌ تازه فهمیدم پولش را از کجا در آورده. از فروش بیمه. از گرفتن پول و ‌پس ندادن.

چهارصد دلاری معادل پنج درصد بلیطم پول دادم بفکر اینکه همه چیز پوشش داده شده. در امریکا در این موارد دهها صفحه چاپی ریز بشما می دهند که نود و نه درصد نمیخوانند چون مردم بیکار نیستند و در آن خطوط ریز تمام چیزهایی که بضرر شما است نوشته شده ولی شما خبر دار نمی شوید تا وقتی که ادعای خسارت کنید. آنوقت آن نوشته ها را بروی شما می آورند. پس دیگر بیمه مسافرت بی بیمه.

شرکت هواپیمایی اتیوپی را می خواستم بعنوان بدترین در جهان انتخاب کنم نه برای سقوط هواپیمایشان که تقصیرشان نبود بلکه برای گم کردن چمدان من در طی مسافرت چهل روزه آنهم نه یک بار بلکه دوبار. بار اول بعد ار پنج روز چمدان رسید و بار دوم بعد از ده روز و شکسته. بابت نداشتن البسه مجبور به خریدهایی شدم در حد صد و‌پنجاه دلار. چمدان دست دومم هم پنجاه دلاری می ارزید ولی دیگر دنبال آنهم نرفتم و از خیر آن گذشتم. متاسفانه نمیتوانم قول بدهم که دیگر با آن پرواز نخواهم کرد چون اینروزها اگر بخواهید در افریقا سیاحت کنید خطوط آفریقای جنوبی، کنیا و اتیوپی انتخابهای شما هستند اگرچه امارات و اتحاد وقطر و‌ترکیه هم تا حدودی به افریقا سفر می کنند.

و حالا بدترین شرکت هواپیمایی جهان. آمریکن ارلاینز مزخرفترین شرکت هواپیمایی جهانست.

من با استفاده از کیلومترهای جمع آوری شده تصمیم گرفتم از شهر فیلادلفیا به میامی و سپس پورت پرنس پایتخت هائیتی رفته و از آنجا همانروز به میامی برگشته و سپس به واشنگتن بروم.

شروع سفر از فیلادلفیا به میامی به دو ساعت تاخیر خورد ولی برای من فرقی نمی کرد چون حالا بجای نصفه شب ساعت دو بعد از نصفه شب می رسیدم میامی ولی پرواز بعدی من شش صبح بود پس توقفم در میامی کوتاه تر می شد. حالا ساعت سه قرار بود که از تاهیتی برگردم که پرواز دوساعت و‌نیم تاخیر داشت و در نتیجه من با اختلاف نیمساعت پرواز به واشنگتن را از دست دادم. بلافاصله اس ام اس آمد که حالا من را روی پرواز ۹/۳۰ شب گذاشته اند. تا اینجای کار هم قابل قبول بود. رفتم پرواز را روی صفحه اطلاعات چک کردم دیدم پرواز بخاط تورنادو در واشنگتن کنسل شده. از اینجا دیگر اس ام اس ها قطع شد. یعنی وقتی بیشترین احتیاج بود اطلاع رسانی قطع شد. پس از دوساعت در یک صف ایستادن بمن گفتند مرا در صف انتظار پرواز شش و‌نیم صبح می گذارند پس من باید چهار و نیم صبح فرودگاه میرسیدم. به من یک کوپن تخفیف هتل دادند که وقتی پرسیدم چرا پول هنل را کامل نمیدهید گفت چون تقصیر ما نبوده و‌ تقصیر هوا بوده. گفتم ولی پرواز دوم من قبل از طوفان رفت و الان به واشنگتن رسیده. توفان داستان جدیدی است که بمن ربطی ندارد. خیلی زود متوجه شدم که گویا در امریکا نیستم و اینجا شهر کوباییها است و سرویس امریکایی وجود خارجی ندارد و عین سرویس کشورهای جهان سوم و شیبه کشور خودمان است. حالا ساعت ده بود و‌ همانجا در فرودگاه یک بالش پرواز خریده و شب را به صبح رساندم. در ضمن بمن گفته شد که من اولویت پنجم را دارم که خیلی امیدوار کننده بود. صبح ساعت پنج جلوی گیت بودم. هواپیما پر بود. با پیشنهاد هفتصد و‌پنجاه دلار کوپن توانستند چند مسافر را جابجا کرده و ده نفری را جا بدهند ولی من جزو آنها نبودم. گفتند ما حاضر غایب می کنیم و حاضرین میروند به لیست انتظار پرواز ساعت هشت. من نفر پانزدهم بودم. ساعت هفت جلوی گیت بعدی بودم ولی باز هم نشد دوباره حاضر غایب کردند و گفتند ساعت دوازده برو‌ به گیت فلان شماره. دوباره خودم را رساندم به آنجا. این دفعه لیست انتظار روی صفحه تلویزیون گیت بود. شصت نام آمد ولی نام من جزوش نبود. به مسئول گیت گفتم گفت بما مربوط نیست و نمیتوانیم اسمت را اضافه کنیم. برو قسمت سرویس مشتریها. دوباره یک صف دو ساعته را طی کردم تا نامم رفت روی لیست. با دوست کمک خلبانم در این شرکت تماس گرفتم که ببینم داستان چیست وی گفت اولویت به ترتیب قیمت بلیط پرداختی است. توضیح اینکه در یک پرواز دویست نفره اگر آمار بگیرید دو نفر بجز خانواده ها با یک قیمت بلیط پیدا نمی کنید. بلیط من که مجانی بود لابد می شدم نفر آخر. بلافاصله با یک سایت خرید بلیط تماس گرفته و با پرداخت پانصد و شصت دلار قرار شد همانشب به اتلانتا رفته و ساعت یک صبح رسیده و شش صبح عازم واشنگتن بشوم. حالا خیالم کمی راحت شده بود ولی بازهم در تمام پروازهایی که جزو لیست انتظار بودم حاضر شدم و‌آنشب فقط در برواز آخرشان ساعت نه و سی حاضر نشدم‌ چون‌ باید به پرواز دیگرم می رسیدم.

خلاصه پس از سه شب فرودگاه خوابی و خرج پانصد و‌شصت دلار برای بلیط و صد دلار اضافه برای غذا و طی ده کیلومتر پیاده بر اساس تلفن اپل به مقصد رسیدم.

دیگر سوار امریکن نمیشوم البته بعد از مصرف بلیطهای مجانی.

در پرواز از فیلادلفیا به میامی یک آقای هندی در بغل دستم بود که میامی زندگی می کرد و‌ از فرهنگ بد آن بد می گفت. حالا می فهمم چی می گفت و میامی را از لیست شهرهای مورد علاقه خارج‌ کردم.