استخدام دزدان عظما Hiring Grand Thieves

بیاد داستانهای عزیز نسین

چند وقتی است که دارم فکر می کنم که چه جوری با اینهمه دزد در مملکتمان می توانیم برخورد کنیم.

قدیمها فکر می کردم که یک رهبر درست در صدر میتواند اینکار را انجام بدهد ولی پس از بیست و اندی سال مدیریت در امریکا و سیزده سال در ایران به این نتیجه رسیدم که وقتی که اکثریت مردم سالم هستند اینکار شدنی است ولی وقتی که اکثریت با دزدها است اینکار تقریبا غیر ممکن میشود.

برای هر نفر که لو ‌می رود ده نفر لو ‌نرفته وجود دارند.

می گویند که رضا شاه خودش خزانه دار مملکت بود که از حیف و میل جلوگیری کند اگرچه ممکنست که خودش هم خیلی پاک نبوده باشد.

شاید بهتر باشد که مملکت بیست دزد عظما داشته باشد که کل بودجه کشور دست اینها باشد و هریک وزارتخانه ای یا تشکیلاتی را از نظر مالی اداره کنند. فرض کنید که به هر یک سالی پنج میلیارد دلار بدهید که تعدادی پروژه را اداره کنند و هر چه ته آن ماند مال خودشان باشد.

شما فکر می کنید کسی از بابک زنجانی می تواند پول بدزدد یا از خاوری که یک ریالی را روی هوا می زند. اینها را باید بعنوان دزدهای عظما تعیین کنیم که جلوی خرده دزدیها گرفته بشود که بتوانیم به جهانیان اعلام کنیم که ما فقط بیست دزد داریم والسلام.

امثال من نمیتوانیم به شغل دزد عظما انتخاب بشویم چون مغزمان مثل مغز یک دزد کار نمیکند و نمیتواند جلوی همه روشهای دزدی را بگیرد مگر روشهای کلاسیک و شناخته شده مانند بالا رفتن از دیوار مردم یا بانک زنی مسلحانه.

اینکه کسی در داخل بانک با ماسک اسلامی و نماز و روزه بتواند اعتماد جلب بکند و مبادرت به دزدی بکند فقط از حرام زاده هایی مانند خاوری بر می آید و‌ فقط آدمی مثل خود او‌ می تواند متقلبین مثل خودش را شناسایی کند و‌کار بقیه ما نیست. ما جای مهر روی پیشانی را می بینیم و بفکر یک آدم درست و مقدس می افتیم ولی خاوری توی دلش بطرف می کوید خر خودتی من خودم از این مهر ها شبها با کش ماست دور سرم می بستم و یک دولت را سر کار گذاشته بودم میخواهی سر منو‌ کلاه بگذاری حرامزاده؟

یا ما وقتی می بینیم که رییس اداره از حجاب بانوان ایراد می گیرد توی دلمان می گوییم عجب آدم خشکه مفدسی ولی خاوری می گوید کور خواندی من خودم اینکاره بودم برای من از این ژستهای مذهبی نیا، هر وقت برنامه عرق خوری بود مرا هم صدا کن.

خلاصه با روش فوق جلوی دزدیها گرفته شده و دزدها در شگفت می مانند که چه روشی برای دزدی اختراع کنند که این بیست حرامزاده عظما بفکرشان نرسیده باشد.

یک ایرج حسینی در شرکت داشتیم که سر رییس حسابداری را کلاه می گذاشت و‌ نصف چکهای شرکت را به نام دوستهای خودش واریز می کرد. مجموع دزدیش معادل سیصد و‌سی هزار دلار در آنرمان بود ولی اینها جوجه دزدند و خوراک امثال خاوری و زنجانی. اگر خاوری رییس خسابداری ما بود ایرج حسینی هنوز زندگی شرافتمندانه ای داشت و همان تحصیلدار باقی مانده بود و بعدا دچار آتش جهنم نمیشد و قالی فروشی باز نمیکرد. او موقع وضو چنان تمام دستشویی را خیس می کرد که نظافتچی باید پنج دقیقه تی میکشید. کی باورش می شد که اون ‌مادر بخطا دزد باشد. نبود دزد مقتدری چون خاوری در راس باعث بوجود آمدن یک خرده دزد شد.

حرف قالی فروشی شد یک مجتبی ثابت نیا هم داشتیم که از طرف وزارت صنایع بعد از انقلاب مرا از مدیر عاملی شرکت صنعتی و معدنی ایرانی خلع کرد و‌خودش مدیر عامل شد و چند ده هزار دلار پولهای شرکت را در خارج بالا کشید و از دست زنش فرار کرد و با یک دختر بلژیکی روی هم ریخت و در بلژیک قالی فروشی باز کرد.

ظاهرا قالی فروشی کار مورد علاقه این حرفه است. شاید لازم باشد که در مورد قالی فروشها و قالی بافها عدم سو پیشینه را مشکلتر بدهند و پیشینه شان را دو بار بررسی کرده و قانون از کجا آورده ای را برایشان اجرا کنند.

امشب بالاخره می توانم سر راحت روی بالش بگذارم چون بالاخره راه جلوگیری از دزدی را کشف کردم.

نمیدانم شما فیلم «اگر تونستی مرا بگیر» با شرکت لئوناردو دو کاپریو را دیده بودید یانه. این داستان واقعی زندگی کسی بود که خدای تقلب در چکهای بانکی بود. در آخر اف بی آی او را استخدام کرد که جلوی تقلبهای بانکی را بگیرد و بلطف دزد عظمایی چون این شخص الان تقلب در سیستم بانکی امریکا بسیار کم است چون او جلوی همه راههای موجود را گرفته.

چندی پیش به یکی از آشنایان ما در ایران خبر می دهند که چه نشسته ای که سه نفر در بانک دارند حساب ترا بنام خود منتقل می کنند. وی بسرعت با چند مامور رفته و سارقین را دستگیر می کنند. آیا در امریکا می توانید با یک وکالتنامه هر چقدر محکم حساب کسی را بحساب خود منتقل کنید. جواب یک نه بزرگ است. اینها بلطف دزدان عظما و روشهای جلوگیری آنهاست.

برای اینکه در انتخاب این بیست دزد رعایت مساوات را کرده و فامیل بازی نکرده باشیم از هر فامیلی فقط دزد ترین آنها می تواند انتخاب بشود مثلا اگر چهار برادر دزد وجود داشته باشند فقط دزدترین می تواند جزو دزدهای عظما بشود که مطمئنا جلوی دزدی برادران خود را خواهد گرفت چون میداند که هر یک ریال که به جیب آنها برود از جیب خودش خارج شده و این برای یک دزد قابل قبول نیست.