چگونه با پولدارها دوست بمانید؟ How to Remain Friends with Rich People

پولدار بودن یک مسئله نسبی است و‌صحبتی از میلیونر و‌ میلیاردر بودن نیست.

در نوجوانی دوستی داشتم که همیشه از وضع خوب پدرش تعریف می کرد و من بالعکس از وضع بدمان می گفتم. یکروز فکر کردم که چرا او فکر می کند که وضعشان خوب است و من فکر می کنم وضعمان بد است در حالیکه در یک همسایگی زندگی می کنیم و در آمد پدرهایمان هم تقریبا یکی است. جواب یک مرتبه در مغزم ظاهر شد. آنها از تمام اطرافیانشان پولدار تر بودند و ما از تمام اطرافیانمان کم پول تر. قانون نسبیت اینشتین. جواب همین بود و بس. او هر روز با کسانی سر و کار داشت که هیچکدام در حد پدرش نبودند و من برعکس.

در سالهای بعد و بزرگ شدن متوجه یک چیز دیگر هم شدم. یکی از دایی هایم با افراد کمتر از میلیونر سر و کار نداشت و بلا استثناء تمام دوستانش خیلی پولدار بودند. او‌ هم وضع ظاهریش خوب بود و مدیر عامل بود ولی قابل مقایسه با دوستانش نبود. گویی مانند مغناطیس پولدارها را جلب می کرد. از طریق علم ژنتیک این مسئله گریبانگیر من هم شد و طبق مثل بچه حلالزاده به داییش می رود منهم بدون سعی کردن دوستانم اکثرا میلیونر و‌ میلیاردر دلاری از آب در آمدند.

یک روز نشستم حساب کردم که چرا این افراد با من احساس راحتی می کنند؟ اینها کسانی نیستند که با هر کسی براحتی دوست بشوند! خب اینکه من می توانم پا بپای آنها و حتی بیشتر از مسافرت یا ماشینهای خوب یا تکنولوژی صحبت کنم مهم است ولی یک مسئله از آن مهمتر وجود دارد. من هیچوقت از این آدمها هیچ چیز نمی خواهم. این جور آدم همیشه تا حدی نسبت به افرادی که کمتر از آنها پول دارند مشکوک‌ هستند و فکر می کنند که افراد آنها را بخاطر پولشان دوست دارند و آن روزی که دهان خود را باز کرده و‌ تقاضای کمک یا وام بکنید شک انها را تبدیل به یقین می کنید که در تمام مدت دوستی فقط دنبال این بوده اید که یک ضربه مالی به آنها بزنید و حالا دارید آنرا عملی می کنید.

اگر پول لازم دارید از بانک یا دوستان فقیر تر یا هم ردیف قرض کنید ولی هیچوقت سراغ از ما بهتران نروید که دوستی اشان را از دست می دهید.

یک مسئله جالب دیگر هم برای من همیشه وجود داشته. آنهاییکه دستشان به دهانشان می رسد سعی میکنند که همیشه مقداری از پول خود را پس انداز بکنند. برای من متاسفانه این گونه نبوده و سبک زندگی من همیشه باعث شده که مردم مرا با خودشان و نحوه خرج کردنشان قیاس کرده و نتیجه بگیرند که من پولدارم در حالیکه من هیچوقت پس اندازی نداشته ام و بهترین مثال آن فروش اخیر بنز برای پرداخت مالیات معوقه و مسافرت به افریقا است.

یادم نمیرود که روزی یکی از آشنایان در ایران از من طلب یک قرض معادل ده هزار دلاری کرد. از او پرسیدم چگونه فکر کردی که من ممکنست چنین پولی را داشته باشم؟ او هم در کمال سادگی توضیح داد که که من و ‌پسرم با یک حساب سر انگشتی به این نتیجه رسیدیم که تو باید حداقل (معادل) دویست هزار دلار در حساب پس اندازت باشد. اتفاقا تنها دفترچه پس اندازم در جیبم بود که در آن معادل پنجهزار دلار بود. آنرا نشان دادم و گفتم این تنها پس انداز من است. تعجب کرده بود ولی میدانست که من دروغ نمی گویم و دروغ در سیستم من نیست. او مرا با استاندارد زندگی خودش مقایسه کرده بود. و فکر کرده بود که من که انقدر پول در می آاورم انقدر پس انداز دارم پس فلانی لابد باید دویست هزار دلار داشته باشد.

هیچوقت افراد را بدون داشتن اطلاعات درست قضاوت نکنید.