خود دلسوزی Self Pitty

یکی از مشخصات خیلی مشخص ما نسبت به مثلا فرهنگ امریکایی فرهنگ خود دلسوزی است.

ما دوست داریم با ذکر مصیبت در مورد خودمان هم بقیه را به گریه بیاندازیم و هم خودمان را.

اگر در حادثه ای یک دستمان را از دست بدهیم دوست داریم همه به حالمان گریه کنند که من دیگر چه طوری غذا بخورم؟ چه طوری با یک دست فعالیت داشته باشم؟ چه طوری کار بکنم؟

این فقط در مورد نقص عضو نیست ، من اغلب اینرا در صفحات اینستاگرام خودم می بینم.

نوشته هایی مانند: همه دنیا ماشین خوب سوار می شوند و ما باید پراید سوار بشویم. همه دنیا جاده ها استاندارد هستند بجز جاده های ما. همه دنیا همه کار دارند بجز ما. حقوق امریکا ساعتی ۱۵ دلار است ولی مال ما یک دلار هم نیست. همه دنیا ماشین اروپایی و ژاپنی سوار می شوند آنوقت ما باید چینی و‌ کره ای سوار بشویم. که البته در این مقایسه ها فقط قسمتی از یک چیز مقایسه می شود مثلا حقوق ۱۵ دلاری را می گویند ولی بنزین لیتری یک دلار را نمی گویند. حقوق ۱۵ دلاری را می گویند ولی اجاره ماهی سه هزار دلاری را نمی گویند.

خلاصه ما می گردیم یک چیزهایی را پیدا می کنیم که تا حد ممکن منفی باشد که بتواند ما را مظلوم جلوه بدهد.

بر عکس آن مردم امریکا هستند که می بینی طرف را از جبهه جنگ بدون دو دست و یک پا برگردانده اند و تلویزیون که با او مصاحبه میکند نه طرف ناله می کند و‌ نه خود دلسوزی و می گوید بمحض مرخص شدن می خواهم دست و‌پای مصنوعی بگذارم و در مسابقه ماراتن شرکت کنم.

من تا سالها باورم نمیشد که این مردم چگونه آنقدر محکم و استوار هستند که در بدترین بدبختی هم برای خود دلسوزی نمی کنند. سیل آمده و خانه اشان را برده و صحبت اینستکه دوباره خانه را می سازیم و به شانس و خدا و‌ حکومت نه فحش می دهند نه چیزی بیش از آنکه قانون برایشان معین کرده می خواهند.

حتی در مورد جنگهایی مثل عراق یا افغانستان که مردم دیگر موافق آن نیستند وقتی سرباز بی دست و‌ پایی بر می گردد نه آه و ناله می کند و نه از آنهایی که بیخودی او را به جنگ فرستاده اند شاکی است و فقط به آینده فکر می کند.

بیاییم این مظلوم نمایی و برای خود گریه کردن و خود را بد جلوه دادن و بقیه دنیا را بی عیب دانستن را کنار بگذاریم و با قضایا مردانه برخورد کنیم.