زندان اوین Evin Prison

زمستان پنجاه و هفت بود و‌ دوران انقلاب. من در مرکز مطالعات مدیریت ایران واقع در پارک وی (بطرف پل مدیریت که بخاطر این مرکز تاسیس و نام آنرا یدک می کشید) فوق لیسانس مدیریت می خواندم ( این مرکز یکسال و نیم بعد تعطیل و بجایش مدرسه جعفر صادق تاسیس شد که ربطی به دانشگاه قبلی که با همکاری هاروارد تاسیس شده بود ندارد).

ما شش روز هفته بمدت یازده ماه شبانه روزی بودیم و فقط پنجشنبه ظهر تا جمعه بعد از ظهر ها می توانستیم بخانه برویم.

یکی از همان پنجشنبه ها به پارک وی ( چمران) که رسیدیم دیدیم یک سری ماشین دارند در جهت مخالف بطرف شمیران می روند.

یکی از آنها وانتی بود با دستگاه جوش کاربیت و چند جوشکار در عقب که گویا برای نجات زندانیان محبوس در اوین می رفتند و‌ دستشان روی بوق بود. با ماشین دوستم نادر بودیم. گفتم نادر برویم زندان را ببینیم. گفت وقت زیاد است قرار است که زندان بعدا موزه بشود. گفتم چه ساده هستی اونوقت زندانیها را کجا زندانی کنند؟ بنظر من که باز هم زندان می شود. قبول کرد که برویم. نیمساعت بعد ما هم با جمعیت وارد زندان شدیم. ماشینهای ولووی زیادی در داخل محوطه زندان بود که می گفتند مال ساواک بوده به شوخی به نادر که نمایندگی ولو را در ایران داشتند گفتم خائن این ماشینها را شما به ساواک فروخته اید آنوقت تو رفتی در میدان ژاله در تظاهرات شرکت کردی؟ بعد خندیدیم. نادر انسان بسیار خوبی هست.

در داخل زندان زندانی دیدم تمیز و معقول که هیچ نقطه منفی ای نداشت برخلاف ادعای چند نفر که یا چریک فدایی بودند یا مجاهد خلق ، شکنجه گاهی آنجا ندیدیم. در همین موقع به شخصی برخوردیم که یکی از دستهایش ناقص بود و‌ ادعا می کرد که در زیر زمین زندان که با آسانسور راه داشته او را برده شکنجه و دستش را ناقص کرده اند. هر چه با خود وی گشتیم آسانسوری و زیر زمینی ندیدیم. از سوی دیگر کسی ادعا می کرد که تانکر آب زندان که در ارتفاع بالا روی سکو بود در واقع هواکش میکروبی است که میکروب را به زیر زمین هدایت و در آنجا زندانیان را مبتلا به امراض می کنند! حالا چرا باید شبیه تانکر آب بود کسی چه می داند. چرا باید در ارتفاع بود؟ آنهم معلوم نبود.

در همین موقع کسی فریاد زد که صدای زندانیان زیر زمین را می شنود و باید آنها را نجات داد گروهی با بیل و‌کلنگ محلهای احتمالی زندان زیر مینی را شروع به کندن کردند.

در روزهای بعد از شرکت نفت که دستگاههای حفاری چاه عمیق داشت خواستند که چاههای عمیق زده و‌شکنجه گاه زیرزمینی و آسانسور و زندان زیر زمین را کشف کند. چندین حلقه چاه عمیق زدند که هیچ چیزی را کشف نکرد. بعد از چهل سال هنوز نمی دانم که آن افراد شایعه ساز که ها بودند و چه نفعی از پراکندن آن دروغهای شاخدار می بردند؟ آیا سیستم تبلیغات مسکو بود که الان انتخابات امریکا را هم تحت تاثیر قرار داده و از سالها قبل از انقلاب نیز در صف دانشجویان رخنه کرده و صحبت مساوات و برابری می کرد؟ خوشحالم که بعد از فروپاشی شوروی معلوم شد که خودشان هم این چیزهایی را که تبلیغش را می کردند نداشتند و هنوز هم ندارند. آنروزها اگر به کمونیستها می گفتی که شوروی که مدینه فاضله نیست پس کمونیسم کار نکرده جوابشان این بود که کمونیسم واقعی فقط در آلبانی پیاده شده است چون آلبانی واقعا جامعه بسته ای بود و‌کسی از داخلش خبر نداشت. خوب شد که آلبانی هم بالاخره رفتم و‌ صد رحمت به خود روسیه.

زندان اوین ظرف یکماه مجددا زندان شد و هنوز زندان است. خوشبختانه من ظرف چند ساعت به آن وارد و خارج شدم. اینروزها فاصله ورود و خروج بیش از اینهاست.

زندان کلا جای خوشی نیست و قرار نیست باشد ولی این زندان بنظر زندانی منطقی در منطقه ای خوش آب و‌هوا می آمد البته در مورد کیفیت زندگی در آن فقط زندانیان می توانند نظر بدهند.