پدربزرگم عبدالرحیم کاشانی My Grand Father Abdulrahim Kashani

من راجع به خیلی ها مطلب نوشته ام بجز پدر بزرگ خودم.

هر چه بزرگتر می شوم اگر چه همه چیز بنظرم کوچکتر می شود ولی پدر بزرگم برایم بزرگتر می شود. نمیدانم چرا پدرم زیاد راجع به پدر خودش تبلیغ نمی کرد بر عکس بعضی ها که از پدر متوسط خود یک اسطوره ساخته اند.‌ من خودم باید پدر بزرگم را کشف می کردم.

وقتیکه تصمیم گرفتم که یک آلبوم خانوادگی با شرح وقایع درست کنم که همه فامیل بتوانند آنرا داشته باشند مجبور شدم بیشتر و بیشتر راجع به پدر بزرگ تحقیق کنم. هر چه بیشتر تحقیق کردم او را بزرگتر یافتم و از فروتنی خودش و فرزندانش که هیچگاه تبلیغ کار پدر خود را نمیکردند متعجب شدم.

الان که فکر می کنم می بینم که خیلی از صفات او را به ارث برده ام ولی با او ‌قابل مقایسه نیستم. او‌ خیلی از زمان خود جلوتر بود.

حالا نگاهی فهرست وار به زندگی او بنماییم.

وی در سال ۱۸۷۷ میلادی در شهر کاشان در خانواده تاجری بنام مهدی فرزند حسین متولد شد و‌ پدر و ‌پدر بزرگش هر دو ‌در کار تجارت ساعت بودند.

همسرش فرخ تقی زاده نیز در ۱۸۸۴ در کاشان بدنیا آمد. این زوج جمعا ده فرزند از یکدیگر داشتند. شش پسر و‌ چهار دختر. عبدالرحیم بمدت کوتاهی یک همسر دوم هم داشت و دختری از این همسر.

همسر دوم پس از چند سال از بیماری درگذشت و بزرگ کردن این دختر کوچک نیز توسط همسر اول عبدالرحیم انجام شد. این دختر بعدها مادر منوچهر نوذری شد.

این لیستی از فعالیتهای مهم پدربزرگ است:

تاسیس مغازه ای دو‌ دهنه در زیر شمس العماره مرتفع ترین ساختمان تهران قدیم برای فروختن تابلوی نقاشی مشاهیر ، تمبر و ‌بعد ها کارت پستال که وی از فرانسه ایده اش را به ایران آورد. وی بزرگترین کلکسیونر تمبر ایران و به سید تمبری هم معروف بود.

تحصن در سفارت انگلیس در دفاع از مشروطیت در سال ۱۹۰۵ میلادی.

ایجاد انجمن مسلح مشروطه خواه سادات فاطمیه در زمان اولین مجلس دوران مشروطیت در ۱۹۰۶ برای پاسداری از مشروطیت.

تاسیس روزنامه آیینه غیب نما با همراهی عبدالحسین ملک المتورخین در ۱۹۰۷.

تحصن در سفارت عثمانی برای پاسداری از مشروطیت در ۱۹۰۹.

انتشار کتاب مجموعه تمبرهای پستخانه های ایران در ۱۹۱۴ اولین کتاب فارسی در زمینه تمبر.

سفر به پاریس در ۱۹۱۴ بهمراه پسر خاله همسرش سید خلیل که مترجم وی بود برای معاملات تمبر. در آن سال هواپیما فقط یازده سال بود که اختراع شده بود و هنوز در ایران فرودگاهی نبود. ماشین هم تازه چهارده سال بود که به ایران رسیده بود و جاده ماشین رویی نبود. وی با اسب و پیاده خود را به کشور عثمانی رسانید که از آنجا یا با قطار یا کشتی به اروپا برود. واقعا دل و جرئت می خواست که آدم در آنزمان بتواند از ایران به خارج مسافرت بکند. جنگ جهانی اول در پایان سفر وی در اروپا آغاز شد.

از سوی دیگر سید خلیل از فرانسه عازم امریکا و در ۱۹۱۶ وارد امریکا شد و تا ۱۹۷۶ در نیویورک به اختراع مشغول بود. احتمالا اولین مورد فرار مغزها از ایران بود.

آشنایی با رضا خان پس از بازگشت به ایران که عکسی از هر دو در سال ۱۹۲۰ در جلوی مغازه پدر بزرگ موجود است. در ان زمان رضاخان سردار سپه بود. این آشنایی منجر به حمایت پدر بررگ از رضا خان برای سلطنت گردید.

عضو گروه ۲۷۲ نفری برگزیدگان مجلس موسسان اول در ۱۹۲۵ که خاندان قاجار را برکنار و رضا شاه را به سلطنت منصوب کردند.

نماینده دوره های هفتم و هشتم مجلس شورای ملی بین ۱۹۳۱-۱۹۲۸. وی در دوره دوم بر اثر ابتلا به سل درگذشت.

نماینده مجلس ایران در کنفرانس بین المجالس در لندن در ۱۹۳۰ که به خرج خود و ‌با قرض کردن این سفر را انجام داد. اگرچه وی جزو‌ مدعوین در آن سال نبود ولی با شرکت در این جلسات شرکت کردن ایران در سالهای بعد را تثبیت کرد و بالاخره در سال ۱۹۶۶ این جلسات در ایران برگزار شد.

وی بر اثر ابتلای به سل در ۱۹۳۱ یکسال پس از در گذشت پسر ارشدش به همین مرض در تهران درگذشت. وی هیچ مال و اموال و ملکی از خود بجای نگذاشت.

تنها نکته ای که در مورد پدر بزرگم مرا آزار می داد عضویت در فراماسونری بقول کتاب “نقش فراماسیونری در انحراف مشروطه است.” از آنجا که وی در هنگام مرگ هیچ ثروتی از خود بجای نگذاشت بجز قرض می توان متصور شد که بدنبال پول و‌ منافع مالی نبوده و شاید در آنزمان عضویت در فراماسیونری چیزی روشنفکرانه بوده که اکثر روشنفکران آنزمان عضو آن بوده اند.

در امریکا که فراماسیونری چیز منفی ای نیست و حتی جورج واشنگتن کسی که انگلیسی ها را از امریکا بیرون انداخت و‌چند رییس جمهور دیگر عضو ‌آن بوده اند و علامت آنها روی اسکناس یک دلاری هم هست. بنابراین ممکنست که فراماسونری آنطور که به ما گفته اند لزوما بمعنای جاسوسی یا اطاعت از انگلیس نباشد و جورج واشنگتن بهترین اثبات آنست.

در ایران هم پدر بزرگ من جزو لژ فرانسه فراماسیونری بوده. ‌پس اگر از کسی قرار بوده دستور بگیرند فرانسه بوده که مانند انگلیس و‌ روسیه با ایران رفتار نکرد.

محمد مصدق نخست وزیر ایران هم که دست انگلیس را از نفت ایران کوتاه کرد هم فراماسیون بوده. وجود جورج واشنگتن و محمد مصدق که با انگلیس جنگیدند در صف فراماسیونها معنی فراماسیون را شاید برایمان عوض کند.

در تحقیقی که در ویکیپدیا کردم فراماسیونهای هر کشور فقط به کشور خود گزارش میدهند و به هیچ کشور یا سازمان خارجی گزارش نمیدهند. از دیگر اصول آنها دوری از مسئله مذهب و سیاست است. مذهب اعضا در بعضی کشورها باید مثلا مسیحی باشد ولی لژ فرانسه شرایط دین نداشته و شاید برای شروع کار ایران فرانسه این لژ را در ایران راه انداخته. چیزی که مسلم است اینستکه این افراد برای کاریابی خیلی بهم کمک می کنند. تنها نکته منفی که در اصول فراماسونری یافتم قبول نکردن عضویت زنان است. برای من زن و‌ مرد کاملا مساوی هستند و بنظر من باید ارث دختر دو برابر پسر باشد بخصوص اگر ازدواج نکرده باشد و یا کار پول دربیاری نداشته باشد.

شاید بزرگترین دستاورد پدر بزرگ‌ وجود ۱۵۷ مدرک دانشگاهی برای فرزندان و نوه و نتیجه هایش باشد و اینکه عموما هیچ یک از آنها دستی در هیچ نوع فسادی نداشته اند و در میان آنها چند رییس و موسس دانشگاه بوده.

این چیزی است که آقای دادگر رییس مجلس شورای ملی در جلسه رسمی مجلس روز پس از مرگ پدر بزرگم اعلان کرد:

«با نهایت اندوه و تاسف باید باستحضار آقایان برسانم که یکی از رفقای شایسته و نجیب ما از جرگه خارج شد ( نمایندگان: صحیح است) آقای آقا سید عبدالرحیم کاشانی بوضعی که‌ همه آقایان استحضار دارید مرد عفیفی بود که با سعی و عمل زندگانی کرد. به مشروطه و آزادی خدمات ممتد و‌ دائمی داشت همیشه با دسترنج خودش.»

این بزرگترین افتخار فامیل ماست که پدر بزرگ ما به درستی شهرت داشت و حتی ماموریت اداری خارج از کشور را هم بخرج خود انجام داد که بعد ها بدهکاری این سفر را بعلت فوت نابهنگامش فرزند ذکور دومش با کار ظرف چند سال پرداخت کرد.

هنگامیکه آلبوم ۱۶۰ صفحه ای دو زبانه خانوادگی امان را به دوست امریکایی ام دیوید نشان دادم وی شروع به سوال و کنجکاوی کرد. در پایان گفت پدر بزرگت عجب آدم جالبی بوده. بیا با هم داستانی خیالی بر اساس واقعیت بنویسیم.

دیوید خود آدم بی نظیری است و مهندس نرم افزار برجسته ای است. برای نوشتن این کتاب به اروپا رفت که مسیر احتمالی پدر بزرگ و‌ محلهای احتمالی اقامت وی در ۱۹۱۴ را در بیاورد. مرا به تهران فرستاد که فاصله باغ ایلچی در بازار و عمارت شمس العماره را با قدم اندازه بگیرم که وی بداند که پدر بزرگ این مسیر را پیاده می رفته یا سواره؟ کتاب پر راز جزییات تاریخی هست که خودم هم نمیدانستم از جمله مرگ ستارخان بخاطر تیر خوردن از افراد یپرم خان در پایش و چرک کردن آن.

وی هشتاد در صد کتاب را تمام کرده و ‌با گرفتن یک کلاس سناریو نویسی دارد آنرا تبدیل به سناریو می کند ‌کسی چه میداند شاید این داستان تخیلی روزی تبدیل به یک فیلم بشود. شاید فیلمی شبیه ایندیانا جونز.

فعلا نام کتاب را بنام «کلکسیونر تمبر» ثبت کرده.
The Stamp Collector