ادب مرد به از ثروت اوست Respect Begets Respect

قبل از اینکه بگویید که ضرب المثلم غلط است بگویم که دولت بمعنی ثروت است. و معمولا دولتها هم در انتها ثروتمند می شوند حتی اگر در ابتدا ثروتمند نباشند.

می گویند که زمانی که رضا شاه میخواست برای ورود فوزیه به تهران مهمانی بگیرد کمتر کسی در ایران از تشریفات (پروتکل) اطلاع داشت و خلاصه خیلی زور زدند که جریان با آبرو برگزار شود و پنجاه سالی طول کشید که ایران از آن حالت عقب افتاده در آمد و با برگزاری جشن ۲۵۰۰ ساله جزو بهترینها شد و حتی کلاسهایی برای این منظور وجود داشت. بعد ما همه مردمان با تجربه را اخراج کردیم و کسی نماند که یک چیزهایی بما یاد بدهد. حالا از یک پیاده شدن درست از یک ماشین در کنفرانس رسمی هم در میمانیم. بعضی وقت در پیامهای اینستا هم من متوجه ایراداتی می شوم که به روی خود نمیاورم. گفتم مقاله ای در این زمینه بنویسم.

۱- در مراسم رسمی با کت و شلوار تیره جوراب تیره تر بپوشید نه روشنتر.

۲- در بالا رفتن از پله خانم جلو‌ می رود و‌ شما عقب. در پایین رفتن شما جلو‌می روید و‌خانم بدنبال شما که اگر پاشنه ایشان گیر کرد شما نگذارید از پله بیفتد.

۳- چون ما جزو زبانهایی هستیم که کلمه تو و شما داریم و تو خودمانی و در مواردی بی ادبانه تر است همیشه از کلمه شما بخصوص برای غریبه ها و بزرگترها استفاده کنید و از فعل جمع استفاده کنید. مانند ممکنست شما بیایید؟

فرق این دوجمله راببینید:

فقط ویدیوی چراغ جلو را نگیر بقیه ماشینم بگیر.

ممکنست وقتی ویدیو می گیرید ماشین را کامل نشان بدهید؟

کدامیک برای کسی که دارد مجانی برای شما کار می کند و جای پدر یا پدربزرگ یا برادر بزرگ شما است مورد قبولتر است؟

اولی را من به نوکرم هم نمیگویم و بلافاصله برایم تداعی می شود که این شخص ادب ندارد حتی اگر بنز داشته باشد ولی دومی بنظرم بنزسوار می آید حتی اگر نداشته باشد. اولی گوسفندها را فروخته و به مرکز آمده ولی از نظر رفتاری هنوز در سطح گوسفندی کار می کند و دومی صد سال پیش هم محترم بوده.

از استفاده از جمله امری حتی برای زیردستانتان خودداری کنید.

کسانیکه برای من کار کرده اند شاهد می گیرم که به هیچکس کمتر از شما به آنها نگفته و تمام دستوراتم در غالب درخواست بوده. ممکنست این کار را بکنید؟ ممکنست آن کار را بکنید؟ اینها کسانی هستند که حقوقشان به رضایت من بستگی داشته ولی بعضی از دوستان در اینستا درخواستهایشان در قالب جمله امری است در حالیکه نه بمن حقوق می دهند و نه برایم ارزش مالی دارند.

وقتی مهمان دارید و یا حتی در دور میز ناهار یا شام ، قاشق دهان خورده تان را وارد ظرف خورش یا دیس برنج نکنید و تف خود را با بقیه به اشتراک نگذارید و برای هر غذا یا خوردنی قاشق یا چنگال یا کفگیر جداگانه بگذارید.

ما در بچگی هر یک لیوان رنگی جداگانه ای داشتیم که از همان اول یاد بگیریم که لیوانها را دهان به دهان نکنیم.

من وقتی به خانه ای بروم غذا یخورم که یکی از اعضا قاشق دهان خورده اش را بداخل ظرف خورش می کند همانجا اعلام سیری و دیگر به آن خانه نمیروم.

در پابان غذا با جفت کردن قاشق و‌چنگال در کنار هم بر روی بشقاب اعلام غذا سیری می دهید و در رستورانهای خوب دارید به گارسون علامت می دهید که می توانند غذای شما را جمع کنند.

رعایت این مسائل به شما کلاس می دهد. کلاس بنظر من نه ارثی هست، نه به محل تولد شما بستگی دارد، نه به میزان پول شما بستگی دارد.

با کلاس ترین دوستی که دارم متولد یک شهرستان و هنوز لهجه آن شهر را دارد ولی ادب و رفتاری شاهانه دارد که در افراد بقول معروف با خانواده هم ندیده ام.