ساموا Somoa

من تقریبا اندکی بیش از دو روز کامل را در ساموآ قرار بود بگذرانم که حدود هشت ساعت آن صرف ساموآی امریکا شد و‌بقیه صرف ساموآ.

از روز اول با راننده تاکسی قرار گذاشتم که در روز آخر که باید ساعت ۱۱ هتل را ترک می کردم ولی پروازم در پنج و نیم بعداز ظهر بود و نمیخواستم بیخود پرسه بزنم که ساعت هشت مرا از هتل برداشته و تا ساعت سه بعد از ظهر هرچه می تواند بمن نشان بدهد و مرا در فرودگاه هم پیاده کند.

این روش معمول من است که هم بیست سی دلار جداگانه پول رفتن به فرودگاه ندهم و هم وقتم از زمان check out هتل تا check in فرودگاه هدر نرود. قرار سر صد دلار بود که صد البته وسط راه داشت دبه در میاورد که دید با یک حرفه ای طرف است و کوتاه آمد و همان صد دلار را گرفت.

ابتدا مرا بخانه اولین اروپایی که به سوآم آمده بود برد که خانه بسیار بزرگی در روی زمین چندین هکتاری بود. می گفت که رهبرشان که آدمخور هم بوده با طرف دوست می شه و نه تنها نمیخوردش بلکه به او زمین برای ساخت و ساز هم می دهد. سیاست را باید از این انگلیسی ها یاد گرفت.

بعد به یک آبشار خیلی مرتفع و قشنگ رفتیم که می توانست حاوی شیر بهشت باشد. داشتم فکر می کردم که بهشت بدرد من نمیخورد زیرا با دیابت تمام میوه ها و شیر و شراب آن قند زاست و نباید بخورم و با کور رنگی یا کمبود سبز و قرمز سبزی جنگلها را هم آنطور که باید نخواهم دید ولی زردی آتش جهنم کاملا قابل رویت است. خلاصه باید شروع کنم به دریافت وامهای بدون بازگشت از دوستان که شاید کار به جهنم بکشد.

بعد به یک بازار ماهی رفتیم که بجز ماهی فلس دار هر نوع ماهی را که فکر کردید داشتند و‌من مانده بودم که ماهی فلس دار چه دارد یا ندارد که بقیه دارند با ندارند. این مردم هم مثل بقیه جمعیت دنیا با این رژیم غذایی اشان جهنمی هستند البته که در این دنیا باندازه کافی از بهشت لذت برده اند و حقشان است که مدتی هم به جهنم بروند!

بعد به بازدید بقیه جزیره رفتیم که مثل ساموآی امریکا قشنگ نبود. گمانم امریکا کلک زده و موقع تقسیم قسمتهای خوبتر را برداشته.

آقای راننده برای وقت کشی پیشنهاد کرد که خانه اش را ببینیم که من قبول کردم. چه از آن بهتر؟

از این خانه های بی در و پیکر بود که بچه ها همه در قسمت بی در و پیکر می خوابیدند ولی خودش اتاق داشت. خانه لوله کشی آب شهر داشت ولی فاضلابش مانند سیستم خارج از شهر امریکا (septic tank) داشت یعنی مجسم کنید که در همین چاه فاضلاب ما یک تانک فلزی یا بتونی باشد که آب پس ندهد و‌همه چیز را در خود محفوظ نگاه دارد فاضلاب با آب چاه بغلی قاطی نشود. هر چند گاه پول می دهید و شرکتهایی با یک تانکر متحرک و لوله تخلیه بیایند چاه را خالی کنند.

از این دهات چنین چیزی بعید بود زیرا همه چیز دیگر خیلی ابتدایی بود حتی غذا خوردن با دست و فقط سوپ را با قاشق می خورند.

در ایران خودمان در تخت جمشید ما دو هزار و ششصد سال پیش فاضلاب داشتیم که من خودم آنرا دیده ام و‌چگونه یک مرتبه چاه آب و فاضلاب را با هم قاطی کردیم و فکر کردیم ده متر فاصله فاضلاب را فیلتر می کند و آب قابل شرب بما می دهد نمیدانم از کجا آمده؟

آشپزی این خانواده در فضایی مسقف ولی مانند کمپینگ در کف زمین با هیزم و وسایل بدوی انجام می شد. در غذای اینها موز و‌آب نارگیل و‌ آناناس و فکر میکنم چغندر رل مهمی را دارد.

این آقا که فقط ۹۰ کیلو‌ وزن داشت و جزو‌ لاغر ها بود گفت روزی دو موز و ماهی پنج نارگیل و ده آناناس و‌ کلی منگو و غیرو ‌جزو ‌غذای همه هست. من فکر می کنم که مرض قند در این سامان باید خیلی شایع باشد. صحبت مرض قند شد بگویم که ایرانیها و‌بخصوص دکترهایمان چیز زیادی راجع به قند نمی دانند. به این چند نکته توجه کنید.

عسل به بدی شکر است و‌ چیزی بنام عسل مناسب برای مرض قند وجود ‌ندارد. هر کس گفت هست به تیمارستان معرفی اش کنید.

تمام میوه ها حتی پرتغال ترش دارای شکر هستند. میوه به تعداد حداکثر یک دانه که نصف آن بلافاصله بعد از نهار و نصف بلافاصله بعد از شام است قابل خوردن است. خوردن بیش از سایز یک پرتغال درشت در روز بهیچوجه برای دیابتی ها خوب نیست. پس میتواند یک ‌وعده نصف ‌پرتغال باشد و‌یک وعده نصف گلابی. فراموش نکنید که بزرگترین میوه خوار و‌گیاه خوار جهان استیو‌ جابز از مرض سرطان لوزالمعده مرد و گیاهخواری کمکی به آرام کردن طبع آدمکش هیتلر نکرد.

اگر مثل من به نوشابه معتادید حتی اگر دیابت ندارید یک کوکای صفر یا دایت یا لایت بمراتب کم ضررتر از کوکای عادیست.

فراموش نکنید که قند مادر تمام مرضها است. از سرطان تا سکته قلبی تا نابینایی و قطع عضو. تمام مثالها را دور و برم دیده ام. همچنین به مرض قند «قاتل ساکت» می گویند چون نتایج بدش را بلافاصله نشان نمیدهد.

تمام مشروبات علی الخصوص آبجو ‌و شراب برای مرض قند بد می باشند. مشروب خوب برای شما آب خالی است.

حتی شیر برای شما خوب نیست. برنج، سیب زمینی و نان هم جزو مضر ها هستند.

متخصص رژیم بیمارستان بمن گفت بشقاب را چهار قسمت کن. یک قسمت گوشت یا پروتیین. یک قسمت نان یا سیب زمینی یا برنج و دو قسمت سبزیجات. یک قسمت نان باندازه یک تست است نه نصف نان سنگک یا برابرش برنج.

خلاصه دفعه بعد خورش قرمه سبزی را با اندکی برنج میل کنید نه بالعکس. بین نان و برنج اولی برای شما بهتر است پس قورمه سبزی با یک عدد تست بهتر از پلو‌ است. چای یا قهوه را هم یا بی قند یا با قند مصنوعی بخورید.

این هم از نصایح دکتر کاشانی راجع به قند. و صد البته هر چه لاغرتر قند هم کمتر. هر کس غیر از اینها را بشما گفت قصد کشتنتان را دارد. البته همه دوست داریم دکترمان بگوید روزی یک بستنی اوکی هست و‌ عسل هم خاصیت درمانی دارد و‌شراب هم روزی یک لیوانش خوبست ولی یا این دکتر سرش نمیشود یا میخواهد در کوتاه مدت تا زنده هستید دوستش داشته باشید.

دیگر نکته قابلی عرضی راجع به ساموآ نیست بجز اینکه یکی از در آمدهای اصلی این جزیره ها صادرات کارگر به امریکا، استرالیا، نیوزیلند و حتی ساموای امریکاست که هر ماهه برای خانواده دلار بفرستند.

ماهی و میوه نیز از صادرات مهم است. توریسم هم تا حدودی اینجا هست.

راجع به نحوه فرستادن دلار از طریق وسترن یونیون ویدیویی گذاشته ام که در آن توضیح داده ام.

اینجاها هنوز عشق بی غل و غش و بدون مادیات وجود دارد و‌کسی بیشتر از بقیه ندارد که بخواهد با آن دخترها را جلب کند. اینجا کسی از روی قیافه ازدواج نمی کند و کسی پول لوازم آرایش نمیدهد و پول لباس هم که هیچ ، کفش ورزشی هم اصلأ. حداکثر سرپایی لا انگشتی.

جمعیت ساموا کمتر از دویست هزار نفر و مساحت کل چهار جزیره آن کمتر از سه هزار کیلومتر است.