جزایر مارشال Marshall Islands

اگر از کالیفرنیا بطرف غرب بروید اول به جزایر هاوایی میرسید و بعد به Date Line جاییکه تاریخ یکروز به جلو‌ میرود و بعد به مارشال آیلندز میرسید و بعد به فیلیپین.

انتخاب Date Line در جایی انجام شده که کمترین تعداد جزیره وجود داشته باشد. مجسم کنید که اگر جزیره ای وجود داشت که در هر ساعتی نصف آن اول ژانویه بود و نصف آن دوم ژانویه!

خط تاریخ خیلی هم صاف نیست و‌ بغل جزایر کوچک دور می زند که مبادا از وسط یک جزیره بگذرد.

نقطه مقابل خط تاریخ در لندن و ساعت گرینویچ است که درست ۱۲ ساعت از خط تاریخ فاصله دارد.

به وقت گرینویچ Zulu هم می گویند وقتی است که تمام خلبانان جهان پروازشان را بر اساس این وقت گزارش می دهند. اگر شما در شرق گرینویچ باشید مثل ایران وقتتان حدود ۳.۵ ساعت بیشتر از گرینویچ است و‌ اگر در غرب آن باشید مثل نیویورک وقتتان مثلا سه ساعت از گرینویچ کمتر است.

جزایر مارشال از بیش از هزار جزیره تشکیل شده که جمعیت کل آنها زیر ۵۵۰۰۰ نفر است و پایتخت آن شهر ماجورو Majuro می باشد.

این کشور هم در قاره اقیانوسیه واقع شده و زبان رسمی آن مارشالی می باشد. این کشور مستقل تحت الحمایه امریکا می باشد و از ادارات پست و ارتباطات امریکا استفاده می کند.

جزیره ای که پایتخت یعنی ماجورو در آن واقع است در واقع به شکل یک مداد دراز است که فقط در قسمت وسط فکر کنید کمی چاقتر است.

در اکثر طول جزیره میتوانید دو طرف جزیره را که شاید یکصد متر عرض داشته باشد ببینید. و فقط در قسمت مرکز شهر یعنی داون تاون شهر کمی چاق می شود که هتل من هم در همینجا واقع است و بهترین هتل شهر است.

اینجا از توریست که خبری نیست و جمعیت شهر هم ناچیز است زمین هم انقدر کم است که در آن کشاورزی نیست.

هنگامیکه در لابی بدنبال یک تاکسی برای دیدن جزیره بودم یک آقای فیلیپینی که ساکن هتل بود گفت من امروز بیکارم و‌می خواستم بروم طول جزیره را چک کنم. می توانیم با هم برویم چون‌ من ماشین اجاره ای دارم. یکساعت بعد با سانتافه اجاره ای او براه افتادیم.

مدیر فروش کوکاکولا در گوام بود که شعبه مارشال آیلندز جزو توابع آن بود و کارش تمام شده بود و‌ روز جمعه بیکار بود.

ابتدا به سمت فرودگاه رفته و بعد از آن از جاده باریک بی ترافیک آنقدر رفتیم تا به ته جزیره رسیدیم. بعد به سمت دیگر رفتیم تا به ته آنطرف رسیدیم. چراغ قرمزی ندیدم و ترافیک آنچنانی هم نبود. اینجا می توانست در عین بهشت بودن جای بسیار خسته کننده ای باشد. فکر نمی کنم در طول تمام سفرهایم هیچ جایی را به این کاملی دیده باشم. آنهم در سه ساعت.

در پایان خواستم چهل دلار به او بدهم که نمی گرفت و بالاخره بیست دلار را پس داد و گفت اینهم برای بنزین. قیمت بنزین بالای لیتری ۱.۲۵ دلار بود. وقتی مرا در هتل پیاده کرد که برود ماشین را پس بدهد من جی پی اس را جا گذاشتم. یادداشتی برایش زیر در اتاقش گذاشتم. نیمساعت بعد در زد و‌ جی پی اس را آورد ولی آیفون ده را گم‌ کرده بود. برایش ناراحت شدم. شاید آیفون پنج خود را به او بدهم که وجدانم راحت بشود.

او‌ می گفت که مردم این کشور همگی از امریکا بابت بمبهای اتمی که در این اطراف آزمایش شده حقوق دریافت می کنند. باید آنرا تحقیق کنم.