چهره دیگر آقای ماسک The Other Side of Mr. Musk

در مقاله قبل از خوبی های آقای ماسک گفتیم حالا نوبت نقاط ضعفش هست.

اولا موسک نیست و‌ ماسک است همانطور که موستانگ نیست و ماستنگ است.

دوما ایلون نیست و ایلان است ( چینی ها به کشورمان ایران ، می گویند ایلان).

برای اطلاع مجدد ، وی مدیر عامل تسلا، باتری سازی گیگا فکتوری، شرکت سلولهای خورشیدی و‌ اسپیس ایکس است.

اداره چهار شرکت مختلف بطور همزمان کار آسانی نیست و در امریکا این مسئله معمول نیست مگر اینکه هر چهار شرکت زیر مجموعه یک هولدینگ باشند و‌هریک مدیر عامل خود را داشته باشند.

کمبود وقت یکی از مشکلات آقای ماسک است.

مشکل دوم وی اینست که یک micro manager است. بعنی کسی که وارد کوچکترین جزییات می شود و خود آستین بالا زده و میخواهد مشکلات را حل کند حتی اگر در تخصصش نباشد.

این صفت خوبی است بشرطی که برای مدت محدود تا انتخاب و آزمایش افراد لایق باشد و بعد از آن مدیر باید دست زیر دستان را باز بگذارد که با ابتکار عمل مشکلها را حل نمایند.

اینجاست که آقای ماسک مشکل دارد و چون توانسته با موفقیت ویروس ماشین الکتریکی را به همه خودروسازان منتقل کند احساس می کند که همه فن حریف است و تمام مشکلات از تولید و‌غیرو را خود می تواند حل کند.

او از راه حلهای موجود اگر توسط بقیه اختراع شده باشند پرهیز می کند و ترجیح میدهد فقط از روشهای تسلایی استفاده کند.

بعنوان مثال کسی حق ندارد روش کانبان (Kanban) تویوتا را در تسلا استفاده کند مگر یواشکی و بدون اطلاع وی.

مثالهای زیادی است که او‌ خرجهای زیادی برای روشهای ابداعی خود کرده که جواب نداده و به حرف متخصصین گوش نکرده.

آدمها برای وی با ماشین فرقی ندارند و اگر لازم باشد باید هفت روز هفته را کار بکنند.

اخیرا معاونت تولید و‌ معاونت ارشد تولید برای طرفداری از کارکنان خسته اخراج شدند.

از آنجا که تسلا یک شرکت سهامی عام هست وی به وال استریت جوابگو‌ هست. وقتی میگوید هفته ای ۵۰۰۰ مدل سه تولید می کند و ارزش سهامش به این خاطر بالا می رود بهتر است که به هر قیمت هفته ای ۵۰۰۰ را تولید کند. اینجاست که استراحت کارگر فدا می شود.

یک مشاور دیترویتی تسلا بمن میگفت که اینها از دیترویتی ها استفاده نمی کنند و در تمام این دستگاه عریض و طویل فقط دو‌ مشاور دیترویتی وجود دارند که آنها را هم فقط کوتاه مدت بعنوان مشاور استخدام کرده اند و‌کلا همه‌ کارهای دیترویت را غلط می دانند.

وی به روباتیک کردن کل تولید خیلی معتقد است حتی در قسمتهایی که بقیه خودروسازان هنوز وارد نشده اند و بابت آن خسارت زیادی داده.

حتی کنترل کیفیت را وی می خواست با دوربینهای خیلی قوی با رزولوشن بالا انجام بدهد ولی سفت بودن یک پیچ را دوربین نمیتواند ببیند و اندازه گیری کند. اینهم پس از خرج زیاد کنسل شد.

خلاصه با این نبوغ مقداری هم مشکلات می آید که باعث می شود که شرکت تسلا بجایی که خوب حقوق نمیدهد و با کارمندانش هم خوب رفتار نمی کند معروف بشود. این مسئله جالبی نیست چرا که در دراز مدت باعث می شود که افراد خوشفکر جذب این شرکت نشوند.

البته استیو جابز هم شباهتهای زیادی به ایلان ماسک داشت و برای افراد ارزش زیادی قائل نبود ولی مانند رهبر یک فرقه مذهبی پرستش می شد. شاید آقای ماسک هم از این موضوع بهره برده و بتواند بدون مشکل به کارش ادامه بدهد.

من شخصا خودم مدیریت هر بخش یا سازمانی را از مایکرو شروع و بعد به macro مهاجرت می کنم. با اینکار دست زیر دستانم را باز می گذارم.

برای هر دو مدل رییس کار کرده ام. مدل مایکرو میتواند با سوالات عدیده شما را دیوانه کند و شما را هم مجبور کند که بجای مسائل بزرگتر به مسائل کوچکتر فکر کنید. در کوتاه مدت بد نیست ولی در دراز مدت شما را دیوانه می کند و‌ مثل اینستکه شما هر دو مسئول یک کار هستید.

از سوی دیگر رییسی داشتم که وارد هیچ جزییاتی نمی شد و مدیریت را در پشت میز ریاست نشستن می دید و هر مسئله ای را با او مطرح می کردید جا خالی میداد و شما را به افراد دیگر ارجاع می کرد. کارش در شرکت ما به یک سال هم نکشید چون کلا یک مهره اضافه محسوب می شد چون خودش را مسئول هیچ چیز نمیدید.

بهر حال با مدیریت خوب یا بد آقای ماسک ‌توانسته یک تنه برندی بنام تسلا را از هیچ خلق کرده و این برند را در بالاترین رده ماشینها جاسازی کند و شتابی را ایجاد کند که ماشینهای موتوری یکصد و سی سال پس از اختراع ماشین آرزوی رسیدن به آنرا دارند.