زنگبار Zanzibar

اولین بار با این نام در کتاب پرارزش سفرنامه برادران امیدوار آشنا شدم و همیشه اینکه عده ای ایرانی نیز در آن زندگی می کرده اند برای من جالب بود. بالاخره سوار هواپیمای سسنای کاروان شدم و از فرصت استفاده کردم و در جای کمک خلبان نشستم که تا می توانم یاد بگیرم. هیچ چیز مرا باندازه یادگیری خوشحال نمی کند. امیدوارم که در آینده بدون تحریم هواپیماهای شبیه سسنای کاروان که با یک موتور قوی حدود ۱۲ نفر را جابجا می کنند جای خود را پیدا کند. مسافران را در مسافت های کوتاه ولی سخت عبور مانند گذشتن از دریا یا کوه برای رسیدن به مقصد کمک نماید.

پروازمان فقط بیست دقیقه طول کشید و لحظه ای نبود که خلبان بتواند راحت بنشیند و فقط پرواز نماید.

بالاخره رسیدیم. جزیره ای سرسبز که از هوا فقط ۲۰ دقیقه از دارالسلام که در بغل دریا هست فاصله دارد ولی با قایق بیش از ۲ ساعت راه است و دریا نیز می تواند ناآرام باشد. قایق های سریع السیر آن متعلق به شرکت کلیمانجارو خوب هستند ولی قایق های دیگر گاه چند برابر ظرفیت مسافر زده و چپه می شوند و صدها نفر را به کشتن می دهند.

در فرودگاه قرار گذاشتم که یک راننده تاکسی ۸۰ دلار بگیرد و از ساعت ۹ صبح تا ۳ در اختیار باشد. وی گفت با همین پول می تواند برای داخل شهر قدیمی یا استون تاون Stone Town یک راهنما به من بدهد چون کوچه های باریک آن محل برای ماشین مناسب نیست. به محل استون تاون رسیدیم و آقای راننده به نام قاسم مرا به سیف علی راهنمای تور تحویل داد. سیف علی یک راهنمای حرفه ای با اطلاعات کامل بود.

زنگبار کمی با تانزانیا فرق می کند و بیش از ۹۵ درصد مسلمان می باشند. هندی ها، پاکستانی ها و در گذشته شیرازی ها حضور پررنگی آنجا داشته اند و حتی یک حزب سیاسی به نام آفرو-شیرازی وجود داشته. تنها درآمد این جزیره بجز ادویه جات مانند وانیل زعفران و غیرو توریسم است و کسانیکه با توریست ها کار میکنند از همه وضعشان بهتر است. مثلاً آقای سیف علی فقط ده دلار بابت نشان دادن استون تاون از راننده تاکسی می گرفت ولی من به او ۱۳ دلار انعام دادم. در شهری که یک معلم ۳۰۰ دلار در ماه می گیرد و رئیس بانک ۸۰۰ دلار سیف علی نیز با داشتن یک مسافر در روز شبیه من می تواند ماهی ۶۰۰ دلار درآمد داشته باشد. از خانه اش پرسیدم گفت چهار اتاقه است که وی زمین را خریده و بتدریج دارد بنّا می آورد که آنرا بسازند و فعلاً باندازه دو اتاق خواب کامل شده. قیمت خانه اش را پرسیدم گفت ده هزار دلار است. دیدم هم قیمت یک پراید است.

بهرحال وی شروع به نشان دادن این شهر قدیمی ثبت شده در سازمان ملل را کرد. ساختمان ها تماماً از سنگ و آجر ساخته شده بود و برای همین Stone قسمتی از نام بود.

از همان اول گفتم که خانه فرخ بولسارا را بهم نشان بدهد که او گفت در تور هست و آخر سر به آن می رسیم. فرخ بولسارا یا فردی مرکوری تنها شخصی است که از زنگبار به سطح جهانی رسیده که مرض ایدز به زندگی اش پایان داد. وی متولد زنگبار از پدری پارسی و مادری هندی بود و در هشت سالگی به انگلیس مهاجرت کرد و در آنجا معروف شد و آهنگ We Are The Champions وی در مراسم ورزشی، تقویت روحیه و امثالهم پخش می شود. فرخ بولسارا به نام فردی مرکوری فعالیت می کرد.

نام زنگبار یا زنگی بار که عرب ها آنها را زنجی بار می نامند از دو کلمه زنگی به معنای سیاهپوست و بار بمعنی بندر گرفته شده است. اینجا مرکز تجارت برده داری در شرق افریقا بوده و یک عرب آنرا اداره می کرده است. از سیف علی پرسیدم که این برده ها را چگونه می گرفتند؟ گفت خریدار می رفت با رئیس قبایل افریقایی تبانی می کرد که مثلاً صد برده به او بدهد.

سپس رئیس قبیله بمناسبتی قبیله را فرا می خواند و وقتی همه جمع می شدند به خریداران می گفت که به گردن آنها قلاده وصل کنند که فاصله زنجیر بین هر دو نفر حدود ۱۸۰ سانتی متر بوده (این فاصه حتماً برای احترام به شخصیت این افراد و حفظ حقوق فردی اشان دقیقاً محاسبه شده بود!!) از او می پرسم که چطور این افراد حاضر می شده اند که برده بشوند؟ گفت رئیس قبیله برایشان حکم خدا را داشت. من گفتم که من شخصاً فکر می کنم که افراد باهوش تر هیچگاه گیر برده داران نیفتادند و هنگامیکه خطر را احساس می کردند فرار می کردند. او گفت ممکنست ولی تابحال بهش فکر نکرده بودم.

زنگبار بیش از یکصد سال هم زیر نظر سلطان عمان و جزو آن کشور بوده است. اکنون زنگبار رئیس جمهور خود را دارد که زیر نظر رئیس جمهور تانزانیا کار می کند. جمعیت مجمع الجزایر زنگبار یک میلیون نفر است که هفتصد هزار نفر در زنگبار و سیصد هزار نفر در جزیره Pemba زندگی می کنند ولی بیست و چند جزیره دیگر هم نیز در این مجمع الجزایر هست.

پس از دیدن استون تاون قایقی گرفتم بقیمت ۶۰ دلار که من و راهنما را برد به جزیره پریزون آیلند که زمانی زندان زنگبار بوده است. هدفم دیدن لاک پشت های بزرگ این جزیره بود.

این لاک پشت های زمینی متعلق به این جزیره نبوده اند ولی به اینجا آورده می شوند و زاد و ولد می کنند و تعدادشان کمتر از یک صد بود ولی سن هایشان بالای یکصد. بچه ها را در قفسی جدا گذاشته بودند که توسط توریست ها سرقت نشوند تا سایزشان باندازه ای بشود که در کیف و ساک جای نگیرند!

بهمین راحتی شما می توانید برای کشورتان جاذبه توریستی درست کنید و برای تعدادی افراد کار درست کنید. مسن ترین لاک پشت ۱۹۲ سال داشت یعنی از زمان فتحعلی شاه تابحال زنده است.

لاک پشت های نر بزرگتر و لاکشان فراز و نشیب بیشتر دارد ولی ماده ها لاکشان صاف تر و سایزشان کوچکتر است. آب اطراف جزیره زلال بود و اتاق های اجاره ای از قرار شبی ۳۵۰ دلار برای توریست ها مهیا بود. من تابحال آب دریا به این زلالی و رنگ آب استخر ندیده بودم. در همانجا بهمراه سیف علی ناهار خوردیم و باز وی همان بهانه همیشگی راهنمای تور را آورد که سیر است و نمی خورد. ولی با اصرار من سه تکه پیتزا خورد ولی از اینکه فشاری روی مشتری ها نمی گذارند همیشه خوشحال می شوم با این همه همیشه هم برای آنها غذا می خرم که رسم مهمان نوازی ایرانی را فراموش نکنند.