بوتان Bhutan

بوتان اسم جالبی برای من نیست و خاطره سه هفته کار مجانی و عدم دریافت چیزی حدود ده هزار دلار حقوق را برایم دارد. جالب است که یکی از دوستان من و بستگان مدیریت که مرا تشویق به گرفتن این کار کرده بود و همیشه تعریف این خاندان را میکرد تا ماه ها باورش نمی شد که خاندان عزیزش به همین راحتی حق کسی را بخورند و تا مدت ها از من می پرسید که خبری از بوتان نشد و وقتی جواب منفی را می شنید می گفت حتما تماس می گیرند. بهر حال بعد ها فهمیدم که این دوستان با زرنگی خاصی متخصصین ایرانی و خارجی را آورده و با قول حقوق و غیره چند هفته ای از تخصص آنها مجانی استفاده و بعد می گویند ما به زودی با شما تماس می گیریم. رفتن که تماس بگیرند.  اشکالی ندارد. یک روز آن ده هزار دلار را با بهره بیست درصد و به دلار پس خواهند داد. از قدیم گفته اند احمق کسی است که منافع دراز مدت خود را به منافع کوتاه مدت می فروشد.
بگذریم این بوتان آن بوتان نیست.
این بوتان کشوری است طرفدار محیط زیست که دوست دارد کشورش را از گزند خارجی ها مصون دارد برای همین بجز هندی ها که دوست فرض می شوند بقیه ویزا لازم دارند و در تمام مدت بازدیدکنندگان اسکورت می شوند.
به خارجی ها اجازه کار نمی دهد و حتی اگر با بوتانی ها ازدواج بکنید نه به شما اجازه اقامت می دهد و نه حتی به فرزندتان اجازه اقامت می دهد سیتیزنی و حق رای که هیچ.
در داخل کشور شما بهترین هوای ممکن را استنشاق می کنید ،  سیستم رانندگی انگلیسی است . ماشین برقی را به تعداد کم می بینید و نخست وزیر ، نیسان لیف الکتریکی  می راند. همه ماشین ندارند و‌ زندگی خیلی ساده است.
جمعیت کشور هشتصد هزار نفر و جمعیت پایتخت آن “تیمپو ” یکصد هزار نفر است.
فرودگاه پایتخت در شهر پارو در فاصله یک ساعت و‌نیمی پایتخت قرار دارد و‌خطرناکترین فرودگاه جهان است.
هواپیما در پنج‌دقیقه آخر باید وارد یک دره بشود و‌ به موازت دره و‌پیچ و خم آن پیش برود که شامل یک پیچ تند در حد نود درجه و یک پیچ آخر تند دیگر برای نشستن روی باند کوچک و باریک است.
بلند شدن هم همین قدر هیجان انگیز است و خلبان هواپیما را برای شروع پرواز به اول باند برد و از آخرین سانتی مترهای باند برای طولانی تر کردن باند استفاده کرد. در این باند ، خرابی یک موتور با برخورد به کوه یکی است. خوشبختانه تا به حال حادثه ای پیش نیامده.
حقوق شروع کار برای دولت ۲۵۰ دلار در ماه است ولی برای همه کار نیست و‌در شرکتهای خصوصی حقوق در حد نصف است.
تمام کشور علاوه بر زبان محلی که به زبان نپالی نزدیک است ، انگلیسی را به خوبی صحبت می کنند مانند ما با قاشق و‌چنگال غذا می خورند ولی مردان دامن می پوشند.
در آمد کشور از صادرات محصولات کشاورزی، فروش برق به کشورهای همسایه و توریسم است.
شهر تیمپو‌ تقریبا از سه طرف با کوه محاصره شده.  پادشاه جوان یکی از ده فرزند پادشاه بازنشسته از چهار همسرش که با هم خواهر هستند می باشد که در قصری با همسر زیبایش که دختر یک خلبان شرکت هواپیمایی بوتان است زندگی می کند. پدر خلبان ملکه گاهی قبل از نشستن یک دور زیارتی بر روی صومعه لانه ببر Tiger’s Nest می زند.
صحبت صومعه سرای لانه ببر شد این مکان در کوهی صخره ای در جایی که دسترسی به آن مشکل است واقع شده که با سه ساعت کوه پیمایی می توان به آن رسید.  یک ساعت و‌نیم اول را با صرف ده دلار می توان با اسب پیمود ولی قسمت آخر را حتی قاطر ها نمیتوانند بپیمایند و باید با پا پیمود. برای کسانی که این بالا مریض بشوند نه با اسب می توانند پایین بروند و نه هلیکوپتر. فقط باید راهنمایان آنها را کول کرده و با خود ببرند.
من نیمه دوم مسیر را نرفتم چون از بچگی هرقدر عاشق فیلم های کوهنوردی بودم و هستم ولی از خود کوه پیمایی خوشم نمیامد و ‌آخر هفته ها را با پدر به پس قلعه نمیرفتم و نفسش را نداشتم.
منظره لانه ببر مانند عکس هایی که از آن دیده بودم بی نظیر بود و همان جا از آنچه که میدیدم راضی بودم. همان جا ناهار را در کافه تریا خوردم در حالیکه منظره لانه ببر یا به قول من قلعه عقاب ها جلوی چشمم بود و بعد با راهنما برگشتم.
خانم  راهنما هفته ای دوبار باید این مسافت را با مشتریان طی میکرد و بخاطر صواب آن با اسب نمیرفت.
برگشتن هم چنان ساده نبود و‌ بارانی که شروع شد کت مرا کامل خیس کرد و باید مواظب بودم‌ که زمین نخورم چون با آن راهنمای ظریف حمل من به پایین آسان نبود. دلم برای دوچرخه کوهستانی خودم تنگ شده بود. با آن دوچرخه پایین رفتن می توانست خیلی چالش دار ولی جالب باشد و احتیاجی به باتری هم نبود.
در آخر سفر و قبل از رساندن من به فرودگاه راهنما با توجه به مجرد بودن من علاقه خود را برای مهاجرت به امریکا نشان داد و من به شوخی به وی گفتم من داشتم فکر می کردم که با ازدواج با یک بوتانی به بوتان مهاجرت کنم ولی چون اجازه اقامت نمی دهند باید فکر دیگری بکنم. هر دو خندیدیم. حرف خنده شد این ها شاد ترین مردم آسیا هستند و‌ وزیری مسئول شادی مردم دارند و مرتب از مردم در این مورد نظرخواهی می شود.
در مورد نام بوتان اینها خودشان را Druk می نامند ولی ظاهرا انگلیسی ها این ها را بیوتاون بمعنی شهری در انتهای تبت نامیدند که بعد تبدیل به بوتان شد.