اوضاع کار شما چطور است؟ How Is Your business

تازه شرکت آریادیزل را زده بودیم و دفتر مرکزی را در جاده مخصوص به ماهی ده میلیون تومان اجاره کرده بودیم. هرکس از من می پرسید اوضاع کار چطور است به رسم آمریکا (که اندکی بازاریابی نیز چاشنی آن است) می گفتم معرکه است. خلاصه این داستان دو سالی ادامه داشت و صاحب ساختمان موقع تمدید اجاره تقاضای ۲۵ میلیون تومان در ماه کرد. گفتم آقا از ده میلیون تومان به بیست و پنج میلیون؟ انصافتان کجاست؟ گفت ساختمانم خوب است و اگر شما نخواهید بقیه می برند. گفتم ساختمان را هم که ما با صرف ۳۰۰ میلیون تومان هزینه درست کردیم. گفت فعلاً که ساختمان من است و فرقی نمی کند، شما هم که وضعتان خوب است.

راست می گفت. فکر کنم که تبلیغات نابجای خود من باعث این نرخ جدید شد. تازه متوجه شدم که چرا در ایران همه تاجرها ننه من غریبم بازی در می‌آورند و سال ها است که دارند از جیب می خورند.

آن مجله ای که برایش کار می کردم که نزدیک چهل سال بود از جیب می خورد که مبادا نویسندگانش طلب پول نمایند شاید هم کارش درست بود و بجای اینکه این پول را به نویسندگان بدهد صرف خانواده و سرمایه گذاری خودش می کرد. آنهایی که بعد از انقلاب میلیون ها دلار با خود به اینطرف آورده بودند پولشان تمام شد. من نمی دانم که این حضرات دیگر چگونه ده ها سال از جیب می خورند. حتماً پدران بسیار ثروتمندی داشته اند!

یک مسئله ی دیگر در ایران این است که به محض اینکه دوستان و آشنایان بفهمند شما ریالی پس انداز دارید بلافاصله از شما قرض می خواهند. این چیزی است که من در این طرف ندیده ام و برای همین مردم ابائی ندارند که خود را موفق نشان بدهند. ولی در ایران حتی موفق ترین آدم ها دارند از جیب می خورند و کسب و کار همه ضرر است.

در واقع با ادعای از جیب خوردن با یک تیر چند نشان می زنند.

۱- حقوق کارگران را بیشتر نمی کنند چون مثلاً سودی در کار نیست.

۲- کسی از آنها وام نمی خواهد چون اوضاع خراب است و آنها دارند از جیب می خورند.

۳- خرج اجاره و غیرو بالا نمی رود چون در شرف ورشکستگی هستند.

۴- رقیب برای خودشان درست نمی کنند چون ما جماعت ایرانی عجیب و غریب هستیم و مرتب می خواهیم ببینیم که کار چه کسی خوب است و چقدر درمی آورد که ما هم وارد آن کار بشویم. فکر کنید که اگر صاحب آن مجله به من می گفت که از صدقه سر آن مجله هفت ماشین و هفت ساختمان خریده من هم ممکن بود که بخواهم وارد کار روزنامه و مجله بشوم ولی چون این کاری است که باید از جیب خورد و جیب من عمقش بسیار کم است وارد این کار نشدم و این کار را برای ثروتمندان باقی گذاشتم!

۵- اگر به چشم خوردن اعتقاد داشته باشید، چشم هم نمی خورید چون موفق نیستید و کسی به شما حسودی اش نمی شود.

پس این ننه من غریب بازی به خوبی صدقه نیست که ۷۲ مرض را شفا بدهد ولی چهار پنج مشکل را حل می کند.

یادم می آید که من همیشه فلسفه ام در زندگی این بوده که نه از کسی پول قرض بگیرم و نه قرض بدهم. فلسفه خوبی است که هم مرا مجبور می کند که طوری عمل کنم که کارم به قرض کردن نکشد و هم بعداً برای دریافت پول خودم منت کسی را نکشم.

یادم هست یک بار در زمان آریا دیزل یکی از بستگان به سراغم آمد و طلب ده میلیون تومان وام کرد. گفتم اولاً که ندارم. دوماً می خواهم بدانم که تو چطور فکر کردی که من ممکن است ده میلیون پول اضافه داشته باشم که بخواهم به تو وام بدهم؟

گفت من و پسرم حساب کردیم که با این حقوقی که تو احتمالاً می گیری و این زندگی لوکسی که داری احتمالاً دویست میلیونی باید در بانک داشته باشی پس ده میلیون وام برایت مسئله ای نیست. گفتم اولاً خودت را با من مقایسه نکن من زیاد اهل پس انداز نیستم بعد دفترچه بانکم را که فقط ۵ میلیون تومان در آن پول بود نشانش دادم و گفتم این ثروت من است و حساب دیگری هم ندارم. طرف مشکل می توانست باور کند که آقای مهندس و مدیرعامل با انواع ماشین بنز ممکن است پولی در بساط نداشته باشد. آن موقع تازه فهمیدم که چرا بعضی از میلیاردرها با پژو سرکار می روند. که نشان بدهند که ندارند و آن وقت من که با بنز می روم همه فکر می کنند که میلیونر هستم!!

خلاصه دنیای غریبی است. من در آریادیزل این قانون را گذاشته بودم که گرفتن وام و دادن وام برای همه ی کارمندان ممنوع بود و شرکت هم اگر یک میلیارد پول نقد در بانک داشت حتی یک ریال هم وام نمی داد. آقا یاد بگیرید که با امکانات خودتان در حد خودتان زندگی کنید و جیب شرکت و دوستان را جیب خود فرض نکنید. یادم است یک مدیر حسابداری داشتم که چون می دانست شرکت چقدر در بانک دارد آمد تقاضای اضافه حقوق کرد که بلافاصله اخراج شد که بقیه یاد بگیرند اگر لازمه ی کارتان در شرکت این است که بدانید شرکت چقدر پول دارد این به این معنا نیست که از‌ آن سوء استفاده کرده و برای خود طلب امتیاز بنمایید.

من وقتی که در سال ۲۰۰۳ در مادیران مشغول به کار شدم متوجه شدم که رئیس هیئت مدیره شرکت مبلغ ۶۰ میلیون تومان (۷۰۰۰۰ دلار در آن زمان) از جیب خود برای مواقع اورژانس در شرکت گذاشته که به کارمندان وام داده بشود. وام ها در حدود ۲۵۰ دلار بود و باید ظرف دو سال بازپرداخت می شد. لابد وام اول و دوم اورژانسی بوده و بعد یک نفر کلک می زند و غیراورژانسی وام می گیرد و بعد همه شروع به وام گرفتن می کنند که عقب نمانند. خلاصه یک لیست نوبت داشتیم که دیگر به اورژانس ربطی نداشت و هرکس نوبتش می شد وام را می گرفت و وقتی اورژانس پیش می آمد در این حساب پولی نبود. این را هم در آریادیزل نگذاشتم که کارمندان با طیب خاطر کار بکنند و هر لحظه فکر نکنند که همکارانشان دارند امتیاز بیشتری می گیرند و آنها کمتر.