انسان، ماشین،‌ جاده یا مقررات؟ Man, Machine, Roads or Regulations

تعداد تلفات انسانی در تصادفات کشور ما در دنیا بی نظیر است و رانندگی ما یکی از بدترین ها در دنیا است. حالا ببینیم مقصر واقعی کیست یا چیست؟ راننده، ماشین های وطنی، جاده ها یا مقررات و اجرای آنها؟  بگذارید اول مسئله را کمی بیشتر بشکافیم. وقتی که من در دنیای تولید بودم غالباً ایرادات را با تقسیم به اجزاء کوچکتر مورد بررسی قرار می دادیم تا مقصر یا مقصران واقعی را پیدا کنیم.

منظور از انسان در اینجا راننده،‌ عابر پیاده، موتورسوار، دوچرخه سوار یا راننده اتوبوس و یا کامیون است.

منظور از ماشین در این مقاله هر نوع وسیله ی نقلیه از دوچرخه تا اتوبوس است.

منظور از جاده: خیابان، میدان، کوچه، معبر و هر جایی است که وسیله ی نقلیه امکان عبور از آنجا را داشته باشد.

منظور از مقررات: مقررات راهنمایی بعلاوه ی اجرای آنها می باشد.

حالا با توضیحات بالا ببینیم که کدام بیشتر در کشته و زخمی شدن هموطنان نقش مؤثرتری دارند.

باور ما این است که کیفیت بد ماشین های وطنی مقصر شماره یک است. آیا واقعاً ماشین ها مقصرند؟  بگذارید به ترتیب شروع کنیم.

۱- انسان: ما مردم ایران کلاً ماشین خود را با تانک اشتباه گرفته و ماشین مقابل را ژیان فرض می کنیم. باید یاد بگیریم که نه ماشینی که سوار هستیم تانک است و نه ماشین مقابل ژیان. جایی که بنز اس کلاس مدل تانکی به پرنسس دایانا و دوست پسرش و راننده اش وفا نکرد چطور انتظار داریم که سمندی که در تست شبکه تلویزیونی “من و تو” آبروریزی کرد برایمان تانک باشد. پراید که جای خود را دارد. یک پراید ما در شرکت مادیران در تصادف کمربند ایمنی اش قلوه کن شد و با پیچ و مهره از ستون درب درآمد و راننده را با صورت به شیشه ی جلو کوبید. آیا بهتر نیست در همه حال ماشین خود را ژیان فرض کرده و ماشین مقابل را بنز اس کلاس تانکی تجسم کنیم یا اصلاً خود تانک.  ما خیلی روی این حلبی ها حساب می کنیم و کمتر ماشینی می تواند شما را از یک تصادف شاخ به شاخ دو ماشین با سرعت مجموع یکصد کیلومتر یا برخورد با درخت یا دیوار نجات بدهد حتی یک بنز S کلاس آخرین مدل، سمند پژو و پراید که جای خود را دارند.

یک اشکال دیگر هم وجود دارد. ما  زیادی به قضا و قدر اعتقاد داریم و فکر می کنیم که اگر وقت رفتن نباشد از ساختمان صد طبقه هم بپریم سالم می مانیم. من شخصاً به قضا و قدر هیچ اعتقادی ندارم و احتیاط های لازم را می کنم که کار به جاهای خطرناک نکشد.

جالب است که هنگام خروج از خانه تمام احتیاط ها را کرده و در را چهار قفله می کنیم ولی در رانندگی خود را به خدا می سپاریم. اگر قضا و قدر درست بود نرخ کشته شدن نسبی در سراسر جهان باید یکی می بود. در حالیکه این نرخ در کشورهای جهان سوم بسیار بالاتر است. مگر اینکه خدا کشورهای جهان سوم را کمتر دوست داشته باشد و تقدیر را طوری برایشان مقدر کند که بیشتر کشته بشوند.  انتخاب دیگر این است که حماقت مردم کشورهای جهان سوم آنها را به کشتن می دهد نه قضا و قدر.

اجازه بدهید که به راننده ها و پیاده ها از ده امتیاز ممکن فقط صفر امتیاز بدهم. یعنی رفوزه با هر معیار جهانی.

۲- ماشین: از روزی که دختر خاله ام پری زنگنه در تصادف سال ۱۳۴۷ با پیکان ۴۶ به خاطر شیشه غیر ایمنی نابینا شد متوجه شدم که در ایران کسی به فکر راننده ها نیست و سود مقام اول را دارد.

این روش هنوز هم ادامه دارد و تولیدات دو تولید کننده بزرگ ما باعث خجالت هر تولید کننده ی اتومبیل در جهان است.  اصرار بر گذاشتن گمرک بیش از صددرصدی بزرگترین سند خیانت این خودروسازان بی لیاقت است. چون لیاقت رقابت را ندارند سعی می کنند جلوی ورود این ماشین ها را بگیرند. حیف از نسل های جوان ایران که هیچگاه مزه ی ماشین درست و حسابی را نچشیده اند و حیف از آن جان هایی که با این ماشین های قلابی بی جان شده اند.

به خودروسازانمان از ده درجه ممکن عدد صفر را می دهم چون هزار بار می توانستند خود را اصلاح کنند ولی این کار را که نکردند هیچ، با عناد جلوی ورود ماشین های خوب را نیز گرفتند.

۳- جاده ها: اگرچه جاده های ما جاده های امریکا نیستند ولی آنقدرها هم بد نیستند. جاده های جدید کیفیت بهتری دارند و از جاده های نصف دنیا بهترند. مشکل بزرگ در ایران خط کشی ها است که وقتی مسیر جاده عوض می شود خط کشی را پاک نمی کنند و دنبال کردن خط شما را به نرده ها یا جدول های کنار خیابان می کوبد. دست اندازها هم باعث ویراژ رفتن و ویراژ باعث انحراف یا تصادف می شود.  من به جاده های ایران با اجازه ی دوستان نمره ی ۵ را می دهم. اگر فکر می کنید جاده چالوس یا هراز استاندارد نیستند عین همین جاده ها در امریکا هم وجود دارند و استانداردی در کار نیست. یک جاده کوهستانی محدودیت هایی دارد حالا چه در کوه های آلپ سوئیس باشد و چه البرز ایران.

۴- مقررات: اگرچه مقررات ما اندکی کهنه است و هنوز سبقت از راست مجاز نیست ولی بد هم نیستند. مشکل اصلی اجرای مقررات از طرف پلیس است.

پلیسی که نمی تواند جلوی موتورسوارانی را که از چراغ قرمز رد می شوند بگیرد و بعد از ده ها سال هنوز نتوانسته کلاه ایمنی بر سر موتورسواران بگذارد باید کار پلیسی را رها کرده و به دنبال مشاغل آسان تر دیگر باشد. شاید برای کلاه گذاشتن باید از آقای بابک زنجانی کمک بگیرند که توانسته به راحتی سر مردم ایران کلاه بگذارد. حالا اگر این کلاه کلاه ایمنی باشد که فوق العاده می شود. من به پلیس راهنمایی هم نمره ی صفر می دهم. اگرچه در سال های اخیر با نصب دوربین در اتوبان ها کنترل ها بهتر شده است.

حالا بیاییم نمرات را بررسی کنیم.

انسان: صفر

ماشین: صفر

جاده: پنج

مقررات: صفر

پس من جاده را از لیست سه مقصر اصلی خارج کرده و به ماشین و مقررات و راننده نمره ی صفر را داده ام.  یعنی مثلث ماشین، راننده و پلیس را مسئول کشته شدن و جراحات هزاران نفر در ایران می دانم و جاده را چندان مقصر نمی شناسم حتی جاده ی قراضه ی میگون را که دکتر حسابی ادعای طراحی غیرعلمی آن را دارد.

مردم آمریکا از پلیس خود می ترسند و ماشین پلیس را که در یک کیلومتری می بینند خود را جمع و جور می کنند ولی مردم ما جلوی چشم پلیس هم خلاف می کنند و اصلاً ترسی هم ندارند. وقت آن شده که مردم از پلیس راهنمایی بترسند و پلیس بی رحمانه قبض بنویسد وقت آن شده که موتورسواران را که از چراغ قرمز رد می شوند سر چهارراه گرفته و آنها را به مدت ۲۴ ساعت به موتورشان و تیر چراغ برق زنجیر کنند که باعث عبرت سایرین بشود. موتورسواران بی کلاه کلاسکت را هم سرشان را از ته بتراشند تا دیگر کاسکت را فراموش نکنند.

من هنگامیکه کاسکت در کالیفرنیا اجباری شد در کالیفرنیا بودم. ظرف ۲۴ ساعت همه کاسکت دار شدند. هنگامیکه کاسکت در تایوان اجباری شد هم من در تایوان زندگی می کردم. ظرف یک هفته همه کاسکت دار شدند ولی در ایران شل کن و سفت کن است و قوانین لحظه ای هستند چون مجری آن به کارش متعهد نیست. شاید هم بلد نیست.

آقا پنجاه افسر با لیاقت راهنمایی رانندگی را بفرستید یک ماه در خیابان های کشورهای اروپایی پرسه بزنند و ببینند آنجا مردم چگونه از پلیس راهنمایی رانندگی می ترسند و چگونه قوانین را اجرا می کنند. شاید با بازگشت اینها و گزارشات شان پلیس راهنمایی رانندگی ایران هم وظیفه ی اصلی خود را یاد بگیرد.

جان کلام اینکه آن مردمی که ماشین های وطنی را باعث تعداد بالای کشته ها در تصادفات می دانند باید بدانند که پیشگیری بهترین راه جلوگیری از تصادفات است. اگر تصادف نکنیم همه می توانیم سوار ژیان باشیم و هیچ اتفاقی برایمان نیفتد. پس اول رانندگی و فرهنگ خودمان را درست کنیم بعد انتظار داشته باشیم که خودروسازان هم ماشین های بهتری بسازند. نه اینکه بگوییم من می خواهم بد رانندگی کنم و بهتر است خودروسازان مواظب جان من باشند.