فراری بعدی من یک دوچرخه الکتریکی شد! My Next Ferrari Became an Electric Bike

 

روز ۲۴ ژوئن باید برای من روز شکرگزاری بشود چون بعد از ده سال فراری ۴۵۶ بالاخره به فروش رسید. البته در نه سال اول قصد فروش آنرا نداشتم ولی در یک سالی که قصد فروش آنرا داشتم در مملکتی که هر چیزی را می شود ظرف چند هفته فروخت این ماشین به این آسانی ها به فروش نرفت.  درسی که از این موضوع گرفتم این بود که دور فراری های ۱۲ سیلندر موتور جلو را خط بکشم. دور و بر فراری دنده اتوماتیک نروم، فراری چهار نفره نخرم و بطور کلی شاید بهتر باشد که اصلاً فراری نخرم.

روز ۲۵ ژوئن نیز برای من یک روز تاریخی شد. در تمام شصت سال زندگی با موتور و ماشین به سرکار رفته بودم. با هواپیمای کوچک برای کار مسافرت کرده بودم ولی هیچگاه با دوچرخه به سرکار نرفته بودم! یک ماه و نیم پیش از آمازون یک دوچرخه الکتریکی سفارش دادم که حدود ۱۴۰۰ دلار تمام شد و از دو دوچرخه قبلی ام که الکتریکی نبودند ولی بین ۱۵۰۰ تا ۲۰۰۰ دلار قیمت داشتند ارزانتر بود.

دوچرخه زمانی رسید که در ایران بودم ولی پس از بازگشت ظرف نیم ساعت آنرا از جعبه درآورده و سرهم کردم و شروع به تست کردم. این دوچرخه ۵۰۰ واتی یا نیم کیلوواتی است. دوچرخه های الکتریکی معمولاً بین ۲۵۰ وات برای مدلهای اولیه و ارزانتر. ۵۰۰ واتی برای دوچرخه های گرانتر تا ۲۰۰۰ دلار ۷۵۰ واتی در قیمت های ۲۰۰۰ تا ۳۰۰۰ دلار و ۱۰۰۰ واتی برای مدل های گرانتر از ۳۰۰۰ دلار است. البته این یک فرمول کلی نیست و تقریبی است.

از یک مسیر سربالایی که حتی دوچرخه سواران حرفه ای با دوچرخه های کورسی را به نفس نفس زدن می اندازد بالا رفتم و پا زدنم در حد پازدن در یک مسیر کم شیب بود و بسیار لذت بخش بود. این یک سیستم هیبریدی موازی است یعنی شما می توانید فقط با پا زدن راه بروید. یا فقط با گاز دادن با موتور راه بروید و یا ترکیبی از هردو.

جلوی مردمی که ممکنست شما را به تنبلی متهم کنند بهتر است که حداقل وانمود کنید که دارید پا می زنید ولی کار را بدست موتور بسپارید. حداکثر سرعت این دوچرخه ۴۰ کیلومتر در ساعت می باشد و با یک شارژ ۶ ساعته می تواند ۴۰ کیلومتر را بپیماید.

روز ۲۵ ژوئن تصمیم گرفتم که برای رفتن به سرکار که فاصله ۲۳ کیلومتر است از مخلوطی از دوچرخه الکتریکی و قطار دیزلی استفاده کنم. لباسهای کار را در یک کیف کامپیوتر جای داده و آنرا بر روی دوشم انداخته و با دوچرخه عازم ایستگاه قطار شدم. ظرف ۱۲ دقیقه مسافت ۵ کیلومتر طی شد. حالا باید قطار سوار شدن را یاد می گرفتم. از خرید بلیت تا ایستادن در محلی که دوچرخه سوارها با دوچرخه هایشان سوار قطار می شوند

 

و در کابین مخصوص دوچرخه خود را پارک می کنند. بلیت رفت و برگشت ۱۰ دلار بود ولی اگر بخواهم بلیت ماهانه بخرم می توانم با روزی ۷ دلار رفت و آمد کنم. در مقایسه اگر با بنز G500 به سرکار بروم باید روزی ۲۰ الی ۲۵ دلار پول بنزین بدهم یعنی می توانم ماهی سیصد دلار صرفه جویی داشته باشم که در ۵ ماه پول دوچرخه را درمی آورد و طبیعت نیز از من تشکر می کند و طوفان های آنچنانی شبیه طوفان تهران و یا سیل های بزرگ را به سراغم نمی فرستد.

در داخل قطار همه دوچرخه خود را به دیواره های قطار که محل مخصوصی دارد تکیه می دهند و هر دوچرخه یک کارت زرد رنگ دارد که مبدأ و مقصد وی را نشان می دهد تا دوچرخه سوارها اگر می بینند که طرف قرار است در ایستگاه بعد پیاده بشود دوچرخه خود را جلوی دوچرخه طرف نگذارند. شما در آنجا می توانید یا بغل دوچرخه خود بایستید یا بروید طبقه دوم بنشینید و از آن بالا دوچرخه خود را نیز نظاره کنید که مبادا عوضی پیاده بشود!

پس از اینکه ظرف ۲۰ دقیقه به مقصد رسیدم از ایستگاه پیاده شدم و سوار دوچرخه شدم و ده دقیقه بعد جلوی شرکت بودم. دوچرخه را با آسانسور بالا برده و آنرا در اتاقم جای دادم و بلافاصله لباسم را عوض کردم و مشغول کار شدم. بعدازظهر نیز بهمان ترتیب بازگشتم.  سرعت بازگشتم در مسیر نسبتاً سربالایی ۳۵ کیلومتر در ساعت بود که فکر نمی کنم لنس آرمسترانگ بدون دوپینگ می توانست این کار را بکند.

 

دو ماه قبل قند خونم به حدی رسیده بود که دکتر می گفت باید شروع به خوردن قرص قند بنمایم. با پیاده روی روزی ۱۰-۷ کیلومتر در تهران و حالا دوچرخه سواری این عدد به حد نرمال رسیده که البته شامل فداکاری های دیگر هم هست.

یعنی سال ها میوه نخوردن که مضرات آن برای افرادی که استعداد مرض قند دارند از مزایای میوه خوردن بیشتر است و دوری کردن از هر چیز خوشمزه مانند بستنی و شیرینی و چای شیرین.

بعد از رسیدن به خانه متوجه شدم که ورزش روزانه ام را مثل اجداد خود انجام داده ام و دیگر احتیاجی به ورزش جداگانه نیست. پدران ما در گذشته هنگامیکه به شکار و کشاورزی و کار می رفتند اکثراً کارهای بدنی می کردند و چیزی به نام ورزش برای آنها لازم نبود. ورزش پدیده قرن بیست و بیست و یکم است که افراد بدون کار بدنی پول درمی آورند و می توانند غذا را بر روی میز خانواده خود بگذارند.

اگر بتوانم هر روز با دوچرخه الکتریکی به سرکار بروم دیگر احتیاج به ورزش اضافه ندارم و روزی نیمساعت تا یکساعت نیز صرفه جویی وقتی خواهم داشت.  زنده باد طبیعت و زنده باد دوچرخه الکتریکی.

مشخصات دوچرخه Prodeco مدل Genesis 500

وزن ۲۶٫۹ کیلوگرم

وزن جلو ۷٫۷ کیلوگرم

وزن عقب ۱۹ کیلوگرم

قوه اسب موتور ۰٫۶۸

علت وزن زیاد در عقب دوچرخه اینستکه این دوچرخه تاشو می باشد. برای تاشو بودن موتور داخل توپی چرخ عقب نصب شده و باطری نیز روی ترک بند عقب است برای اینستکه بیشتر وزن روی چرخ عقب است ولی بعلت تاشو بودن براحتی در قسمت عقب ماشین G500 جای می گیرد و این برای من یک مزیت است.

مدل هایی که وزن عقب و جلو بالانس است تاشو نیستند.