من و ماشین امریکائی American Car and I

اولین ماشینی که در چند روزگی برای انتقال از بیمارستان به منزل سوار شدم یک دوج کرونت مدل ۱۹۵۰ بود که متعلق به پدربزرگم (مادری) بود و یک ماشین امریکائی بود. اولین ماشینی که پدرم خرید یک فولکس بیتل ۱۹۶۰ بود که یک ماشین اروپائی بود. ماشین فولکس را هیچگاه دوست نداشتم ولی ماشین های امریکائی را خیلی دوست داشتم.

آنموقع ها سرعت شمار ماشین های امریکائی همه تا ۲۰۰ کیلومتر در ساعت را نشان می دادند ولی ماشین های اروپائی اکثراً از ۱۲۰ تا ۱۶۰ بودند و من فکر می کردم که ماشین ها می توانند به اندازه کیلومتر شمارشان سرعت بروند. در واقع یک فورد فرلین بود که حتی سرعت شمارش تا ۲۲۰ یا ۲۴۰ نشان می داد و بنظر می رسید که سریع ترین ماشین جهانست.

دیدن انواع شورلت و فورد و کادیلاک و کرایسلر و غیرو در تهران فقط اشتهای ماشین امریکائی مرا بیشتر می کرد. در سن ۱۶ سالگی عضو باشگاهی در ضلع شمال شرقی میدان هفت تیر فعلی شدم که زیرزمین یک گل فروشی بود و در‌ آن یک پیست ۴۱ متری اسلات ریسینگ بود. در آنجا افرادی که تصدیق نداشتند مثل من و کسانیکه تصدیق داشتند ولی پول خرید ماشین نداشتند و کسانیکه هم تصدیق داشتند و هم ماشین های باحال می آمدند و بخت خود را در این پیست به آزمون می گذاشتند.

من هنوز عاشق ماشین های امریکائی بودم ولی متوجه شدم که من جزو اقلیت هستم و آن جماعت اهل ماشین همه اش صحبت ب ام و و آلفا رومئو می کردند و صاحب کلوپ هم که مهندس هواپیما در ایران ار بود خودش آلفا رومئو داشت و خلاصه من کمی بنظر آنها عقب مانده می آمدم. از آن ببعد کم کم به سمت ماشین اروپائی متمایل شدم و وقتی خودم ماشین خریدم که دیگر متمایل به ماشین اروپائی شده بودم. در ایران فقط یک ماشین امریکائی داشتم که آنهم این بود که دنبال یک شورلت کامارو ۷۱ بودم ولی گیر نیاوردم و یک مرتبه در یک مکانیکی به یک آلفا رومئو ولوچه برخوردم که موتورش باز بود و طرف ۱۵۰۰۰ تومان می فروخت که حدود ۱۵۰۰ دلار بود. در جوار آن یک شورلت مالیبوی کوپه ۶۹ بود که طرف آنرا ۱۵۰۰۰ تومان می فروخت من هم ۳۰۰۰۰ تومان در جیبم بود و آلفا را بستم به پشت شورلت و با ۳۰۰۰ دلار صاحب یک ماشین اروپائی و یک ماشین امریکائی شدم. آن تنها ماشین امریکائی من در ایران تا امروز بود.

پس از ورود به امریکا دیگر بنزی شده بودم و دنبال ماشین امریکائی نبودم. پس از مدتی متوجه شدم که امریکائی های طبقه متوسط به بالا ماشین امریکائی نمی خرند مگر SUV امریکائی. البته این در کالیفرنیا بود. در واشنگتن بخاطر مسئله سیاسی اکثر ماشین ها امریکائی بود. در وسط امریکا بیشتر ماشین ها امریکائی بود زیرا برف و یخ بهمراه نمک و زنگ زدگی باعث می شد که مردم دنبال ماشین های ارزانتر امریکائی باشند. ماشین های امریکائی اکثراً بعد از پنج سال دیگر بدرد بخور نبودند و بنظر می رسید که طوری ساخته شده اند که مشتری بعد از پنج سال آن را دور انداخته و یکی دیگر بخرد. البته ماشین های دهه پنجاه میلادی هنوز در کوبا دارند استفاده می شوند ولی آنها ماشین های دهه پنجاه هستند. حتی ماشین های دهه شصت هم خوب بودند و از اوائل هفتاد میلادی کیفیت پائین رفت. بحران نفتی سال ۱۹۷۳ که اعراب صدور نفت خود به غرب را متوقف کردند و باعث صف های طولانی بنزین در غرب شدند باعث شد که یکمرتبه طول و عرض ماشین های امریکائی کم بشود ولی از آنجا که آنها تجربه ساخت ماشین های کوچک را نداشتند ماشین ها همه کم کیفیت شدند. از ماستنگ کوچک تا فورد پینتو و شورلت وگا ماشین های یکبار مصرف بودند.

قوانین ضد دود کالیفرنیا و بعد امریکا هم موقعیت امریکا را بدتر کرد زیرا ماشین های هشت سیلندر و بالای ۵ لیتری دود زیادی تولید می کردند و سعی در کم کردن این دود یعنی موتورهای کوچکتر و چهار سیلندر ساختن که باز امریکائی ها در آن تجربه نداشتند.

از سال ۲۰۰۰ بنظر می رسد که کیفیت ماشین های امریکائی خیلی بهتر شده و ماشین ها دیگر کاراکتر امریکائی خود را از دست داده اند. قدیم ها کادیلاک بالاترین برند جنرال موتورز بود و سپس بیوک، الدزموبیل، پونتیاک و آخر شورلت. اگر ماشینی با کولر و فرمان هیدرولیک و پنجره برقی و موتور ۷ لیتری می خواستید جواب کادیلاک بود و اگر یک ماشین پایه می خواستید جواب شورلت بود. در آن زمان ماشین ها برای من قابل شناسائی بودند ولی از وقتی که صحبت از صرفه جوئی و پلت فرم مشترک شد تمام این ماشین ها شبیه یکدیگر شدند تا اینکه دیگر فرقی بین تجهیزات یک کادیلاک با یک شورلت نبود و می توانستید شورلت را هم با کولر و اتوماتیک و صندلی چرمی و موتور قوی سفارش بدهید.

بالاخره خود جنرال موتورز هم متوجه این امر شد و الدزموبیل و پونتیاک را تعطیل کرد. من که دیگر نمی توانم شورلت را از بیوک تشخیص بدهم و فقط کادیلاک دارای قیافه مشخص است و بقیه همه شبیه هم هستند.

امروز در کالیفرنیا بجز SUVها ماشین امریکائی را زیر پای پلیس، کارمندان دولت، مکزیکی ها، هندی ها، کارگران و از این قبیل می بینید در خانه ایرانی ها تقریباً ماشین امریکائی وجود ندارد زیرا آبرویشان می رود!

این تا سال ۲۰۱۲ بود. وقتی ژاپنی ها به پرل هاربر حمله کردند و امریکا را وارد جنگ جهانی دوم کردند آدیرال یاماموتوی ژاپنی که فرمانده نیروی دریائی اقیانوس آرام ژاپن بود و خود فارغ التحصیل هاروارد بود پس از اطمینان از پیروزی نیروهایش در حمله یکطرفه به پرل هاربر گفت متأسفانه ما غول خفته را بیدار کردیم.

غول خفته بیدار شد و چند سال بعد هواپیمای حامل یاماموتو را شناسائی و آنرا ساقط کرد و با انداختن دو بمب اتمی جواب دندان شکنی به ژاپن داد و جنگ جهانی دوم را به پایان رسانید و تا امروز بنوعی ژاپن را کنترل می کند.

غول خفته صنعت اتومبیلسازی امریکا در سال ۲۰۱۲ با تولید تسلا از خواب بیدار شد و افتخاری را که می توانست متعلق به جنرال موتورز باشد نصیب خود کرد و یک شبه و با یک ماشین تمام برندهای لوکس و اسپرت جهان را به چالش کشید. امروز سوار شدن به یک تسلا یعنی سوار شدن به ماشینی بالاتر از بنز و ب ام و و مازراتی و لکسس و غیرو.

من دوباره پس از هفده سالگی عاشق ماشین امریکائی شده ام ولی نه ماشینی که از ۲۰۱۱-۱۹۷۵ تولید شده باشد. امروزه چندین شرکت دیگر مانند LUCID می خواهند به مصاف تسلا بروند. هرچه این رقابت بیشتر باشد برای تسلا هم بهتر است.

فعلاً در نسل ماشین های الکتریکی امریکا اول است. تا چند سال می تواند این مقام را حفظ کند معلوم نیست.

دیروز در یک مسافت ۵۰ کیلومتری با یک مازراتی کواتروپورت و یک بنز S500 بطور همزمان به مسابقه افتادیم و هر دو را زدم. در راه برگشت با یک ماستنگ دستکاری شده پر سروصدای کمتر از دهساله به مسابقه افتادم و در قسمتی سرعت به ۱۶۰ کیلومتر هم رسید ولی او را هم زدم. داشتم فکر می کردم کی فکر می کرد که یک ماشین امریکائی خیلی بی سروصدا حریف بهترین ماشین های اروپائی و یک ماسل؟ کار امریکائی باشد. فعلاً محبوب ترین ماشین من ماشین امریکائی است.