فوتبال Football

بعد از سال ها زندگی در امریکا بالاخره امروز به دعوت یک دوست و همکار که سی سال پیش به مدت ده سال همکار بودیم به یک مسابقه فوتبال امریکایی رفتم. در واقع من علاقه ای به فوتبال امریکایی ندارم ولی همیشه دوست دارم پروسه انجام هر کاری را یاد بگیرم و سیستم هر کاری را بدانم.

این چهارمین باری بود که در زندگی برای تماشای فوتبال به یک استادیوم می رفتم. بار اول زمانی که بچه بودم به استادیوم امجدیه رفته بودم و احتمالاً بازی تاج و پرسپولیس بود. بار دوم در استادیوم فوتبال دانشگاه استنفورد به تماشای مسابقه جام جهانی بین برزیل و ایتالیا رفته بودم. بار سوم در استادیوم آزادی به تماشای مسابقه فوتبالی رفتم که بیشتر بخاطر دوستی بود که برای یک هفته برای بازدید به ایران آمده بود و از من خواست که او را به مسابقه فوتبال همراهی کنم. آنروز من واقعاً‌ ادب آموختم. هرچه باشد لقمان حکیم گفته است که ادب را از بی ادبان آموخته بود. از آن نظر استادیوم آزادی محل خوبی برای فراگیری ادب بود. فحش های رکیک مرتب رد و بدل می شد و من دلم برای اعضای فامیل بازیکنان سوخت که بخاطر بازی بد باید خفت و خواری تحمل می کردند. من فکر می کنم برای کنترل ادب آقایان در استادیوم بهترین ایده راه دادن خانم ها است زیرا مردان ما جلوی زن ها خیلی باادب می شوند.

حالا دیوید در یک مرکز خرید با ب ام و ۷۴۰i منتظر من و همسر و دخترم آریانا بود که ما را به استادیوم لی وایز LEVI’s یا بقول ما “لویز”‌ببرد. علت نبردن دو ماشین قیمت ۵۰ دلاری پارکینگ بود. پس از سوار شدن از او پرسیدم که چگونه ۴ بلیط داشت که ما را هم دعوت کرده. وی گفت که چهار صندلی مخصوص را وی پنجسال پیش بقیمت ۸۰۰۰۰ دلار خریده و حالا می تواند به مسابقات مختلف رفته و همیشه سرجای همیشگی اش بنشیند. از او پرسیدم آیا قیمت این صندلی ها بالا می رود. گفت اگر تیم محلی یعنی ۴۹ER’s می برد قیمت صندلی ها بالا می رفت ولی چون این تیم که مقتدرترین تیم فوتبال امریکایی بوده سالهاست که نبرده قیمت صندلی ها نیز پائین رفته. یادم می آید که در حدود سال ۲۰۰۰ و شاید قبل تر یکبار به سخنرانی بیل والش مربی فوق العاده این تیم در زمانیکه این تیم سه برد داشت رفتم و جالب بود که وی چگونه توانسته بود که چنین تیم مقتدری بسازد.

به استادیوم ۸۷۰۰۰ نفری لی وایز می رسیم. این نام همان شلوار جین معروف است. اینروزها شما با دادن پول فراوان می توانید نام استادیوم را به نام خود بکنید. به محل صندلی های دیوید می رویم و مستقر می شویم. مسابقه شروع شده ولی از فحش خبری نیست. باور اینکه صدها نفر و شاید هزاران نفری بیست هزار دلار یا بیشتر داده اند که جایشان در چنین استادیومی محفوظ باشد در مخیله من نمی گنجد. قبل از شروع مسابقه دو فروند هواپیمای آسپری بل بوئینگ V-22 از روی استادیوم رد شدند و حضار را به وجد آوردند. کلاً در این نوع برنامه ها ارتش حضور مؤثری دارد و وسط برنامه ها نیز از افراد مدال گرفته ارتش تشکر می کنند و در واقع اینها مراکزی برای استخدام ارتش تمام داوطلب امریکا می باشند. در ارتش امریکا پس از پایان جنگ ویتنام سربازی از حالت اجباری به داوطلبی درآمد که البته بدی آن اینست که افراد فقیرتر بخاطر مزایای ارتش چون دانشگاه مجانی و بیمه مجانی به آن می پیوندند و این فقرا هستند که در جنگ ها کشته می شوند.

مسابقه فوتبال شروع شد. نمی خواهم آموزش فوتبال امریکایی بدم چون خودم هم بلد نیستم. و قوانین بسیار پیچیده ای دارد و اصلاً شبیه فوتبال نیست. در واقع این بازی راگبی انگلیس بوده که امریکایی ها آنرا عوض کرده اند و شاید برای دشمنی با انگلیسی ها اسم آن را می گذارند فوتبال در حالیکه بازی تماماً با دست بازی می شود. این از آن بازی هاست که من اگر کاره ای بودم آنرا به همراه بازی بوکس ممنوع می کردم چون نتیجه آن فقط صدمه مغزی است.

بهرحال این مسابقه برای سیستم تبلیغات و تلویزیون فوق العاده است زیرا چهار کوارتر ۱۵ دقیقه ای آن بیش از چهار ساعت طول می کشد و هر ۶-۵ ثانیه بازی یک توقف چند دقیقه ای به همراه دارد که ایده آل برای پخش تبلیغات است. من شاید ۵ باری مسابقات مهم را در تلویزیون دیده بودم که بنظرم خسته کننده بود ولی دیدن آن در استادیوم حتی بدتر بود.

در استادیوم طرفداران تیم ۴۹ER’s که در واقع از کلمه ۱۸۴۹er’s می آید یعنی کسانیکه برای کشف طلا در سال ۱۸۴۹ به کالیفرنیا آمدند لباس های قرمز پوشیده بودند و طرفداران تیم نیواورلئان که تیم مهمان بود لباس سفید پوشیده بودند. همه قاطی نشسته بودند و هیچ اختلافی بین آنها نبود که منجر به بی ادبی یا توهین بشود. گوئی هر دو طرفدار یک تیم بودند. برای پارکینگ نه تنها استادیوم پارکینگهای فراوان داشت ولی چون کافی نبود تمام پارکینگ های شرکت های اطراف نیز کرایه شده بود که ماشین ها بتوانند پارک کنند. پنجاه دلار پول زیادی برای پارکینگ است.

برای آنها که صندلی خریدنی نداشتند بلیط ها از حدود سی دلار تا سیصد دلار بود و برای من تجسم اینکه کارگری هر هفته چنین بلیط هایی بخرد تا مسابقه تماشا بکند مشکل بود ولی یادم هست که در دوران کاری کارمندان بسیاری داشتم که این نوع مسابقات را می دیدند و لابد صدها دلار هر ماه فقط پول بلیط مسابقه می دادند.

موقع ورود به استادیوم کیف آریانا چون بزرگ بود باید در محلی سپرده می شد و علت ‌آن امنیت بود. افراد فقط می توانستند کیسه های آن ورش پیدا با خود داشته باشند و حمل هر نوع بسته و غیرو ممنوع بود.

پس از پایان مسابقه به مصداق مثل ادب از که آموختی از بی ادبان احساس کردم که با دیدن این همه آدم با ادب باید بی ادب شده باشم!