اگر دولت کمک نکرد آنرا به سد نیاندازید Do Not Throw it in the Water Dam if Government Does Not Help

چندی پیش تلگرام باران شدم و افرادی که فکر می کردند من ممکن است علاقه ای به خودرو های الکتریکی داشته باشم یک ویدیو کلیپ برای من فرستادند با این مضمون که آقائی که خودرو الکتریکی اش حمایت لازم را پیدا نکرده آنرا به سد آب منجیل انداخت.

بعنوان یک طرفدار محیط زیست به این کار اعتراض دارم. وجود خودرو بنزینی در آب برای آب آشامیدنی مضر است و خودرو برقی حتی بدتر. در امریکا به شما سطل های آشغال سه گانه می دهند که یکی برای برگ و شاخه است و دیگری آشغال های غذائی و سومی برای کاغذ و مقوا و پلاستیک ولی جداگانه به شما می گویند که باتری ها را جدا بگذارید که ببرند. چه باتری قلمی چه باتری خودرو چه باتری های از نوع دیگر. بنابراین جای باتری در سدّ آب نیست.

از این مسئله که بگذریم شاید بارها در مطالب من دیده اید که من شدیداً مخالف حمایت دولت از هر نوع اختراع و اکتشافی هستم و می گویم که اگر اختراعی خوب باشد خودش جای خود را پیدا می کند.

مردم ایران کلاً افراد احساساتی هستند که در مرگ دوست و آشنا هم شدیداً گریه و زاری می کنند. افراد این سامان زیاد اهل احساس نیستند و اگر دولت از آنها حمایت نکرد نه ناراحت می شوند و نه گریه می کنند و اصلاً منتظر حمایت دولت هم نیستند.

هنگامیکه آقای ایلان ماسک جزو سرمایه گذاران تسلا بود یکصد میلیون دلار پول خود را گذاشت قبل از اینکه دولت به وی یک وام ۴۰۰ میلیون دلاری بدهد آنهم به خاطر اینکه آقای اوباما هم اهل حفظ محیط زیست بود و هم در آن موقع بیکاری در امریکا بیداد می کرد و تسلا اگر این وام را نمی گرفت باید تمام کارمندان خود را اخراج می کرد بنابراین دولت چهارصد میلیون دلار وام داد و چند سال بعد پول خود را پس گرفت.

ما در ایران فقط منتظر حمایت دولت هستیم. هزاران بار در مصاحبه های تلفنی و حضوری این جمله را شنیده ام که اگر دولت حمایت کند من این اختراع را تولید می کنم. من اگر جای دولت بودم که یک ریال هم نمی دادم چون دولت ها کلاً بدترین سرمایه گذارها هستند و فرق خوب و بد را تشخیص نمی دهند و فردا در تیتر خبرها می آمد که آقازاده ای یک میلیارد تومان گرفته بود که از شیر بز سوخت هواپیما بسازد و پول ها را هدر داده و ریالی باقی نمانده!

در امریکا و اخیراً بقیه جهان پدیده ای بوجود آمده به نام Venture Capitalist که می شود آنرا سرمایه گذاری ماجراجویانه نیز نامید. اکنون بسیاری از دوستان ایرانی موفق من شغلشان شده VC. هر روز مخترعان و مکتشفان به اینها مراجعه و طلب پول می کنند. اینها اختراع را بررسی و بازار آنرا بررسی می کنند. اگر در آن بوی پول بیاید به طرف پول می دهند مثلاً‌ ممکنست بگویند ۵۰۰۰۰۰ دلار می دهیم ولی نه همه را یک جا. بعد از صرف هر یکصد هزار دلار باید به یک موفقیت هایی رسیده باشی تا پول بعدی را بگیری. بعد برایش هیئت مدیره ای درست می کنند و او را در مورد کسب و کار راهنمایی می کنند نه بخاطر حب وطن، نه بخاطر دوستی بلکه فقط برای پول خود، دولت های چنین قضاوتی را ندارند. مثلاً اگر من به ایران خودرو اعلام کنم که من خودرو الکتریکی ساخته ام پس ساخت بنزینی را تعطیل کنید و خودرو مرا بسازید از کجا معلوم که خودرو من خوب باشد؟ از کجا معلوم که صرفه اقتصادی داشته باشد؟ اگر قضاوت این کار را به مدیران ایران خودرو بدهید بلافاصله پسرخاله بازی شروع می شود و طرح های بی نظیر پسرخاله ها پول می گیرد و بقیه هیچ ولی وقتی VC پول را از جیب خود می دهد به پسرخاله و غیره رحم نمی کند و فقط طرح خوب، پول می گیرد.

در ایران اکنون برنامه VC هم شروع شده و اکنون افراد مختلفی در این کار هستند که البته در شروع همه محافظه کار هستند و به هر طرحی پول نمی دهند و شاید برای ساختمان سازی بیشتر پول بدهند تا اختراع خودرو الکتریکی ولی کم کم این مسئله عوض خواهد شد.

اکنون در امریکا اگر بخواهید ساختمان بسازید وام آنرا از بانک می گیرید ولی اگر بخواهید در زمینه ژنتیک، خودرو الکتریکی ، کامپیوتر وام بگیرید بانک ها به شما ریالی نخواهند داد و باید با VC ها صحبت کنید. VC ها ممکنست روی ده پروژه هر کدام ۵۰۰۰۰۰ دلار بگذارند و ۹ تای آنها ورشکسته بشوند ولی یکی از آنها بیست میلیون دلار دربیاورد و مجموعاً ۱۵میلیون دلار سود نصیب VCها بنماید آنهم برای سرمایه گذاری ۵ میلیون دلاری یعنی سیصد درصد سود.